مشكل تازه

قبل از هر چيز بايد بگم از كامنتاي تك تكتون ممنونم، فكر نمي‌كردم يه روزي به اين دنياي مجازي انقدر وابسته شم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در ضمن بايد به زهرا جون مامان ياسين عزيز بگم كه برزويه يكي از شركت‌هاي پتروشيميه وابسته به شركت ملي صنايع پتروشيمي كه از اواخر سال 78 ساخت بزرگترين طرح آروماتيك دنيا رو توي عسلويه (منطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس) شروع كرده، ولي متأسفانه مدير عامل بسيار عزيزشو (كه هيچوقت ياد و خاطره‌اش از ياد همكاراش نمي‌ره) 21 فروردين امسال در محل سايت (جائيكه خودش دلش ميخواست) بر اثر سكته قلبي از دست داد. بعد از رفتن ايشون ديگه هيچكس دل و دماغ كار كردن نداشت ولي بخاطر قولي كه به هم داده بودن، همكارا سعي كردن به نحو احسن اين طرح عظيمو به مرحله بهره‌برداري برسونن و تا الانم فكر ميكنم يك يا دو واحدش راه‌اندازي شده باشه.

نمي‌دونم چرا چند روزه دستم به نوشتن نمي‌ره. اصلاً كامپيوتر رو هم روشن نكردم. آخه قرار بود خبر دكتر رفتن خودم و بچه‌ها رو بنويسم. اين بود كه ديگه امروز گفتم تنبلي بسه، پاشو برو وبلاگتو آپ كن، دختره تنبل. امروز نسبت به روزاي قبل سرحال تر بودم چون ديشب همه همكاراي سابقمو خونه اون دوستمون كه شهريور زايمان كرده بود ديدم.

كلي حال كرديم، كلي هم حرف نگفته داشتيم، يكي از جهاز خريدنش حرف ميزد، يكي از عروسي، يكي از بچه‌دار شدن در آينده.

خلاصه دوستمونم سنگ تموم گذاشته بود و كلي تو زحمت افتاده بود و ما رو براي شام دعوت كرده بود. راستي حميرا هم زنگ زد و كلي با هممون حرف زد و قرار شد براي عروسي دوستمون كه اگه خدا بخواد قراره دي ماه باشه خودشو برسونه ايران.

راستي اون ايليا كوچولوي 800/1 كيلوئي واسه خودش مردي شده و به 5/4 كيلو رسيده، درست مثل عروسك ميمونه.

يه خبر بد هم امروز عصر شنيدم، اينكه خواهر شوهر همين دوستم كه 12 روز پيش دوقلو دنيا آورده بود (به وزن‌هاي 200/2 و 700/2 كيلو) و اسماشونم گذاشته بود ماني و يامين، ماني كوچولو رو ديشب از دست داده. خيلي ناراحت شدم ولي حتما مصلحت اينطور بوده، چون ظاهرا بچه عفونت ريه داشته و دكترا نفهميده بودن.

خلاصه بريم سر اصل مطلب:

يكشنبه رفتيم پيش روانپزشك كيان كه البته خيلي از پيشرفتش راضي بود، وقتي هم ازش پرسيدم كيان بايد تا كي دارو بخوره گفت بستگي داره،‌ بچه‌ها با هم فرق ميكنن، من مريض دارم كه هفت سالگي داروشو قطع كردم، يه مريضم هست كه 15 سالشه و داروش قطع نشده.

يه كمي هم از وابستگي‌هاي شديد بچه‌ها به ناصر براي دكتر گفتم كه وقتي چند كلمه با خودش حرف زد به جاي 15 هزار تومن، 25 هزار تومن ويزيت گرفت.

البته حرفاش يه كمي تكراري بود، مثلا به ناصر گفته بود وقتي نصفه شب بچه پاميشه شما خودتو به نشنيدن بزن تا بچه‌ها به خانومت عادت كنن، اومديم امتحان كنيم كه خود ناصر از خيرش گذشت، چون كيارش براي يه شير خوردن ساعت 3 نصفه شب درست يكساعت تمام گريه كرد تا باباش شيرشو بياره. خلاصه اينم مصيبتي شده براي ما.

بعد از اونم با كلي مكافات و گريه زاري اينا خودمونو از خ وزراء رسونديم به قائم مقام پيش متخصص غدد كه دوست خواهرم معرفي كرده بود. اين بنده خدا براي لاغري به دكتر مراجعه كرده بود و در عرض 1 ماه از 49 كيلو به 65 كيلو رسيده. كلي هم راضيه.

من اسكن تيروئيد سال 70 و بقيه آزمايشاتم همراهم بود با اينحال گفت بخواب روي تخت تا خودم نمونه بگيرم، حالا اين درحاليه كه بچه‌‌ها بيرون اتاق، مطب رو روي سرشون گذاشته بودن، دكتر از اتاق رفت بيرون و منم خيلي راحت آستينمو زدم بالا تا آزمايششو بگيره كه يهو ديدم با سرنگ اومد سمت گلومو گفت نترس دخترم ميخوام يه نمونه بگيرم و سرنگو فرو كرد تو قسمت سمت راست تيروئيدم. 17.gifمنم كه تو رودرواسي گير كرده بودم جيك نزدم15.gif، از اون روز تا حالا هم گلوم خيلي درد ميكنه.

بعد از معاينه بهم گفت يه گره سمت چپ داري كه بعد از جواب آزمايش برات درستش ميكنم، روي هم رفته دكتر خوش برخوردي بود چون با خيلي از دكترا نميتوني راحت صحبت كني ولي اين بنده خدا تمام سؤالاتمو به راحتي و بدون اخم و تخم جواب داد، بعد هم ازم پرسيد چند كيلوئي؟ گفتم 60 كيلو (با اطمينان)، رفتم رو وزنه گفت 5/62 كيلو هستي و اصلا نبايد چاقتر بشي. و دوباره پرسيد: زايمان كه نكردي؟ گفتم چرا آقاي دكتر يه دوقلوي ناقابل، عينكشو جابجا كرد و يه نگاهي به سرتا پام انداختو گفت اصلا به هيكلت نمياد؟ گفتم آره چون خوب جمع و جور شدم و اصولا آدمي نيستم كه استعداد چاقي داشته باشم. غذامم كم نيست، بگذريم از اينكه از وقتي تو خونه نشستم تقريبا صبحونه و ناهار نميخورم. چون تنهائي از گلوم پائين نميره.

يه نيم ساعتي منتظر شديم تا نمونه آماده شد و يه 28 هزار تومن ناقابل هم ويزيت داديم و كلي دارو من جمله لوو تيروكسين سديم برام نوشت. ناصر نمونه رو برده آزمايشگاهي تو ميدون توحيد چون ظاهرا هر آزمايشگاهي اينكارو انجام نميده. قراره بيستم جوابش آماده شه و بريم پيش دكتر تا ببينيم ديگه چه داروئي تجويز ميكنه!!

چيزي رو كه دكتر خيلي با اطمينان بهم گفت اين بود كه اكثر مشكلاتم بخاطر پيدا شدن اين گره در تيروئيدم بوده و اگه خدا بخواد براحتي برطرف ميشه، منم اميدوارم، پس حتما دعام كنين.

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهانه

سلام بيتا جون ، اومدم وبلاگت رو بخونم كه مدتي بود از نوشته هات بيخبر بودم ، دوتا پست قبلي رو كه يه داستان بود خوندم و اشك از چشمام جاري شد ، اينقدر غرق اون داستان شدم كه ديگه نرسيدم پست جديدت رو بخونم آلانم ديرم شده داره ميرم خوونه فردا حتما بهت سرميزنم عزيزم . گل پسراتو ببوس. شادو سلامت باشيد

ارام

سلام بيتا جون دوقلوهای گلت خوبن ؟ کيان بهتر شده؟ خودت چی؟ روبراهی ؟ خدا کنه مشکلت زودتر حل بشه برای اون دوتا پسر دوقلو که يکيشون فوت کرد خيلی ناراحت شدم

آزاد

سلام .. ديروز بيستم بود .. پس چی شد ؟ منتظر خبرای خوش هستيم بدرود

بيتا

بيتا شوکه شدم خبر فوت بچه آرزو رو شنيدم

بهانه

بيتا جون دعا ميكنم كه مشكلي نباشه و در حد تشخيص دكترباشه و مطمئنا زودي برطرف ميشه من نتونستم آدرس دكترو برات پيدا كنم خداكنه همين دكتر خوب باشه و مشكلت برطرف بشه . راستي براي خودت هم اسپند دود كن كه مامان دوتا گل پسرهستي و آقاي دكتر از اين مسئله تعجب كرده معلومه كه حسابي خوش هيكل و جووني از طرف من گل پسراتو ببوس. شاد و سلامت باشيد

ثمين

بيتاجونم اميدوارم زوده زود خوب بشی عزيزم...... ازدوقلوهاکمترنوشتی ..برامون بنويس بعدازبردن دکتر adhd چطوره وضعيتش؟...تمرکزش خوب شده ؟ آرومترشده ؟...تکليفاشو انجام ميده يانه؟... خوشحال ميشم راجع به همش خبرخوب بشنوم مواظب خودت وخونواده باش

homi

salam jigar, chetori khanum, wayyyyyyy cheghadr baraye bacheye arezoo narahat shodam, man ye 2rouzi nabudam tako tanha raftam München yaani hamoon moonikh bedoone shayan wa reza, jatun khali kheili khosh gozasht, rasti akshaei ke pishe leyla boodido baram befrest bashe? bebinam man shenidam ke tarikhe aroosiye mani taghir kardeh hatman ino behem begu ke agar gharar shod biyam blite eshtebahi nakharam ok? pesararo bebus wa moraghebe khodet bash dar zemn 62 kiloo hamchinam kam nista moragheb bash dokhtar daghighan 8-9 kiloo az man chaghtariiiiiii

مامان درسا

وای از اين تيروئيد که منم سالهاست ذله کرده. چند وقتيه که ديگه دکتر هم نمی رم و خخودم روزی يه قرص می خورم . می دونم که خيلی بده که پيگير نيستم و لی راستش حالشو ندارم. اميدوارم که تو عزيزم زود خوب بشی...

متولد ماه مهر

سلام خانومی بابا ما دیگه تو رو خوب می شناسیم، من که الان چند ساله تیروئید دارم اینقدر مشکلاتت را بزرگ نکن. این که بیماری سختی نیست عزیز دلم،‌مراقب خودت باش.

رضا

سلام راستش اميدوارم همه اين مشکلات خيلی زود حل بشه و بدون اتفاق خاصی به جلو نگاه کنيد... کاشکی منهم مثل شما در چاق شدن بی استعداد بودم... منکه با سرعت وصف نشدنی به ژيش ميرم.. هر وقت خبر انفجار برزويه را شنيديد شک نکنيد که من بودم... حالا چرا به ناصر خان حسودی ميکنيد؟؟؟