صورت و سيرت

الان يه اخطار گرفتم26.gif، ناصر بهم گفت جمعه اي كه مياد شب عرفه است و اون طبق معمول هرسال بايد قبل از اذان شاه‌عبدالعظيم باشه. چه كنيم مائيم و اين يه دونه شوهر نمونههههههههههههههه.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حتما شنيدين كه ميگن سيرت زيبا به از صورت زيباست.05.gif

ديشب كه طبق معمول خوابم نميبرد بازم رفتم تو فكر. البته بماند كه آقا كيارش دل درد داشت و خرده فرمايشاتش تمومي نداشت:29.gif

- ساعت يك نيمه شب: بابائئئئئئئئئي پاشو منو ببر دكتر دلم درد ميكنه.16.gif

- ساعت دو نيمه شب: بابائئئئئئئئئي پاشو بهم عرق نعناء بده، دلم درد ميكنه.21.gif

- ساعت دو و نيم نيمه شب: بابائئئئئئئئئي پاشو از اون قرص صورتيا بهم بده (منظورش آسپيرين بچه‌هاس كه عاشق طعمشن)، دلم درد ميكنه.26.gif

- ساعت سه نيمه شب: بابائئئئئئئئئي پاشو نبات داغ بده، دلم درد ميكنه.31.gif

خلاصه چشمتون روز بد نبينه، دهن منو بابائي كه سرويس شد هيچي،14.gif ماهم كه هميشه بيخواب، حالا اين تجويزات پزشكيشم يه طرف، اگه به حرفش گوش نكنيم كه ديگه واويلا..........17.gif

امروز هم تا پاشو گذاشت خونه گفت ماماني سرم درد ميكنه، هيچي نميخورم (البته با تحكم) منم فوري ماستمو كيسه كردم گذاشتم كنار، فهميدم اصلا شوخي نداره.......... بگذريم از اصل مطلب دور نشيم.

درحاليكه ناصرجان بصورت مقطعي خر و پف ميكرد، داشتم فكر ميكردم واقعا ملاك و معيار انتخاب همسر از طرف من و ناصر چي بوده، با خودم به اين نتيجه رسيدم كه من بيشتر به سيرت اون توجه كردم و اون به صورت من. غافل از اينكه ممكن بود پشت اين صورت چه موجود خطرناكي باشه (به خدا شوخي نميكنما، البته بگذريم كه ناصر ميگه خيلي تحقيق كرده و به نتيجه مثبت رسيده و بقول خودش الانم خيلي راضيه).

البته نه اينكه قد و هيكل و قيافه برام مهم نباشه، ولي به معنوياتش بيشتر توجه نشون دادم و بعد از ازدواج هم اونطوري كه دلم ميخواست بعضي چيزاشو تغيير دادم. البته ناصرم بچه سازگاريه خوب همه چيزو ميپذيره حتي مرگ.

ميگه اگه الان بهم بگن يه ساعت ديگه ميميري بهترين ساعت عمرمه. 11.gif06.gif(خوش بحالش، من كه هر وقت به مرگ فكر ميكنم ................ ديگهههه.............)17.gif

اي واي مثل اينكه بازم داره پستم غمگين ميشه..................

پاشم برم سر شام كه همه گرسنه‌ان.35.gif

من دوباره برگشتم، ساعت ده شبه، همين الان يه خبر عالي شنيدم كه خيلي وقت بود منتظرش بودم. صميمي‌ترين دوست ناصر كه قبل از ما ازدواج كرده بودن، داره بابا ميشه، فكر كنم هفت ماهه ديگه، اميدوارم ني ني‌شون صحيح و سالم دنيا بياد و براشون خوش قدم باشه. البته خانمش خيلي دوس داره دوقلو باشه، خدا كنه دختر باشن، اونوقت تيممون تكميله. ني ني كوچولو از همين الان ميگم خوش اومدي،07.gif راستي اين ني ني مثل مامان و باباش و ناصر و كيان و كيارش قراره مردادي باشه، چه شود. فقط من تك موندم.

اي واي من كه دوباره برگشتم اما اندفعه ساعت ده دقيقه به دو نيمه شب سوم ديماهه. دارم وبلاگ دوستانو ميخونم و كيف ميكنم، خيلي بيكارم، نه؟؟؟؟

ناصر بيچاره باز زابرا شد و رفت روي كاناپه توي هال بخوابه، خوب چكار كنم خوابم نميبره، اگه اينطوري برم تو رختخواب هزار جور فكر الكي مياد تو سرم، بايد جوري برم كه بيهوش بشم.

بعدازظهري كه داشتم عاشقانه هاي نرگسو ميخوندم اول از نوشته و كم لطفي يكي از دوستان خيلي آزرده شدم، ولي خوب دنياس ديگه كاريش نميشه كرد، يكي نيس بگه بابا مگه مجبورت كردن كه بخوني، اينجا مثل يه دفتر خاطراته كه هركسي براي دل خودش مينويسه منتها اگه اين وسط مشكلاتي از آدم هم كم بشه بد نيست، مثل من كه در مورد خيلي از مشكلاتم از اين دوستاي مجازي كمك ميگيرم و خيلي دوسشون دارم.

بالاخره رسيديم به ساعت سه و نيم، نيمه شب سوم ديماه. شب خوش.23.gif

 

/ 19 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان درسا

اگه حوصله يه بازی وبلاگی داريد زود به ما سر بزنيد. بابای درسا شمارو به بازی شب يلدا دعوت کرده.منتظر جوابيم...

ساغر

سلام بيتا جون .... اول بگم که آيدا هم مرداديه .... بعدش هم اين که خدا رو شکر که همسر مهربونت رو اينقدر دوست داری و قدرش رو ميدونی ... اون وروجکه قاطع رو هم که هی فرمانروايی ميکنه ماچ کن ... منم شبها تا ۲ - ۳ شب توی اينترنت وبگردی ميکنم

آرزو (مامان آرش)

بيتا جون سلام برايت بهترينها را در كنار آقاي همسر خوش سيرت و دوقلوهاي شيطونت آرزومندم

آلما

دوست عزيزم خيلی ممنون که به من سرزدی چقدر خوشحالم که همسنيم بله من آذری هستم

ساغر

بیتا جون به یه بازی وبلاگی دعوت شدی بدو بیا خانومي

ارام

ميگم بيتا جون مگه تو صبح نميری سرکار که تا ساعت ۳ بيدار ميمونی خوب طاقتی داری واله من که ساعت ۱۱ بيهوشم

سامه

مامان بيتا جون من به روزم اگه بيای خوشحال ميشم

آزاد

سلام ... بيتا خانوم ( مامان مهربان کيان و کيارش ) شما رو به بازی دعوت ميکنم ... موضوع بازی در وبلاگم شرح داده شده است .. لطفا به من سر بزنيد ..ممنون بدرود

مهین (مامان هانا)

منم الان که هانا نمی زاره شب درست بخوابم خيلی فکر ها به سرم ميزنه اما صبحش يادم ميره .جالبه که همش یادت مونده . الان پسرت چطوره .خوب شده ؟ ببوسشون خوشگلها رو

نيلوفر(نيلوفر ومهدي)

سلام بيتا جونمكيارش بهتر شد؟ تو بازي وبلاگي ما شركت نمي كني؟بابا مگه تو تو طول روز مي خوابي كه شب بدخواب مي شي؟قدر اقا ناصر رو بدون .البته اقا ناصر هم مطمئنا قدر خانومي يه خوبشو مي دونه خدا شما دو تا مامان باباي گل رو براي پسراي ماهتون نگه داره.