كاردستی مامان بيتا

بالاخره ماماني مهلت داد يه چن كلوم ما حرف بزنيم:08.gif<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اي واي اي هوار اي داد بيداد21.gif

بابا مُرديم انقدر اين ماماني رفت تو دستشوئي و حالش بهم خورد و سرش گيج21.gif رفت، خدائيش ماماني وقتي ما تو شكمت بوديمم اينطوري بودي، تازه بهش گفتيم ماماني تو شيكمت ني نيه، كه شكلش اينطوري شد11.gif01.gif08.gif09.gif05.gif

بابائي هم گفت اگه خبري باشه با مامان ميريم طبقه شيشم ميپريم پائين28.gif، تازه مادرجونم اومده بود اينجا مراقب مامان غصه‌ش شده بود ميگفت بيتا اگه خبري باشه واي بحالت12.gif، بابا دوتا بسه ديگه16.gif، حالا اگه ما يه آبجي بخوايم كيو بايد ببينيم، نه مثل اينكه ماماني خيلي هم بدش نيومده ها32.gif، همش داره ميخنده04.gif، فكر كنيم ته دلشم غنج ميره10.gif، آخه ميدونين ماماني خيلي دلش ميخواسته ما هردوتامون دختر ميشديم، حالا چكار كنيم ولي قول ميديم مثل دخترا غمخوارش بشيم (الكي)33.gif

كيان ميگه ماشيناشو ميده به ني ني اما من ميگم ني ني رو ميكشم26.gif، خلاصه دو سه روز پيش تو خونه ما اين بحث ني ني خيلي داغ بود، حتي ماماني به بابا ميگفت تخت بچه رو كجا بذاريم،‌ مادرجون هي راه ميرفت حرص ميخورد و ميگفت لااله‌الاالله.25.gif

حالا مامان خيالش جمع بودا ولي ميخواست هممونو بذاره سركار.03.gif

بالاخره با دكترش تماس گرفت و تمام قرصاشو از جمله قرص تيروئيدشو كه قطع كرد مشكلات تهوعش حل شد ولي سرگيجهه فكركنيم همونيه كه دكتر ميگفت چن ماه ميكشه، نه كه مامانمون اين ماه خيلي سرش شلوغه و كلي برنامه داره خيلي غصه‌دار شده بود.

- 3 ارديبهشت تولد خاله ماندانا، 35.gif

- احتمالا 13 ارديبهشت ميرن ديدن پسر خاله بيتا10.gif،‌ ايليا كوچولو كه اونروز 40 روزه ميشه، ماماني از همين جا رسما اعلام ميكنه به دوستاش كه 13 خونه خاله بيتا يادشون نره‌هاااااااااااااااااااااااااااا.

- 16 ارديبهشت تولد دختر خالمون هستي، 35.gif

- 25 ارديبهشت تولد دائي رضا، تولد خاله فاطي، به دنيا اومدن آخرين نتيجه خونواده پدري مامان (كه ميشه پسر پسر عمه مامانمون)35.gif

- 27 ارديبهشت عروسي خاله عصمت و عمو رضا،35.gif35.gif35.gif35.gifاگه كسی جا مونده بگه‌هااااا

تازه فكر نكنين ما رو ميبره ها 26.gifحتي تولد هستي هم تو مهدشه و مامان قراره تنها بره، 12.gifخوشبحالش. هميشه به تولد و عروسي مامان جون الهي بهت خوش بگذره جاي مارو هم خالي كن.14.gif

حالا ديدين حق داشت ناراحت باشه تازه چون نتونسته بود بره ختم آقاي نوري كلي عذاب وجدان داره.15.gif

راستي خاله حميرا هم پاي شايانو عمل كرده اميدواريم زودتر حالش خوب شه و بتونه بياد ايران تا با هم بازي كنيم.05.gif

و اما بريم سراغ كاردستي مامان كه قول داده بود عكساشو بذاره:

با اون حالش ماشين موزرو برداشت افتاد به جون كله ما دوتا، مثلا آلماني زده‌ها

 

 

 

خوب دقت كنين حالا موهاي كيان چون صافه بد نشده بود ولي موهاي من خيلي بد شده بود.

بعد از يه هفته ديد نه بابا خيلي بده، دوباره همون ماشينو برداشت و حسابي كچلمون كرد، البته مال منو سفيدتر كرد ولي بنظرم مال كيارش بهتره. يعني يه كم بلندتره.

 

كيان و كيارش هشت ماهه

 

كيان و كيارش سه سال و هشت ماهه

بنظر شما خيلي تو اين سه سال فرق كرديم،‌ نه؟؟؟؟

اينم چن تا عكس از زمان موداريمون:

 

چيكار كنيم اينم يه مدل بازي كردنه،‌ انقده كيف ميده

 

وقتي از حموم درميام چون خيلي لپام سرخ ميشه، مامان همش دلش ميخواد بوسم كنه.

 

لپاي منم سرخ ميشه‌ها البته نه به اندازه كيارش

 

همش دوس داريم موقع تلويزيون ديدن بريم تو ژست، اينجوري

 

 

 

اينا Batman هاي قرن جديدن، دوس دارن با پتوهاي نوزاديشون شنل بت من داشته باشن.

 

خدائيش اگه دختر ميشديم رو دست مامان و بابا ميمونديم.

ببخشين اگه كيفيت عكسا بده چون مامانی همه رو با موبايلش گرفته،‌ قول داده بزودی يه دوربين ديجيتال بگيره تا عكسای خوشگلی ازمون بذاره.

تا بعد23.gif

 

/ 37 نظر / 83 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهانه

آخ راستي يادم رفت ميخواستم يه وقت ازت بگيرم موهاي پسركم نياز به هنرنمائي داره، ببينم خاله بيتا فرصت دارن ؟؟؟؟

مهسا مامان ملودی

سلام عزيزم قبل از هر چيز دستت درد نکنه که برام عکسا رو فرستادی ماشالا خيلی کيف کردم.واقعا يه مامان مهربون و دوست داشتنی هستی .من هم واست چنتا عکس فرستادم بعد ايميلت رو چک کن.آره ملودی هر دو زبان رو بلده البته گاهی وقتا بچم گيج ميشه ولی راحته.بچه ها خيلی زود همه چيز رو ياد ميگيرن اما نميدونم چرا اگه يکی يه حرف بد بزنه اونو زودتر ياد ميگيرن و تکرار ميکنن.بگذريم اميدوارم که حالت بهتر شده باشه.سر اين خوشکلا چرا اينقدر سفيد کردی مامان آرايشگر؟؟؟؟از طرف من ببوسشون.مواظب خودت باش

پگاه و داداشی ها

کیان جونم کیارش جونمخيلی مامان هنرمندی دارين ماشالله....مامان منم يه جوارايی هنرمنده.... يعنی اونقدر صبر داره که داداشی ها رو بره سلمونی و يک ساعت گريه و داد و بيدادشونو تحمل کنه تا کمی مرتب بشن.... حداقل شما گريه رو تو خونه و زير دست مامانی ندارين.....دوستتون داريم.....

مامان پگاه و دوقلوها

مامانی سلام... خسته نباشيد.... ماها هم دنيايی داريم با اين وروجک هامون که هر روزشون ميتونه يک خاطره باشه..... خدايی آلمانی بهشون خيلی ميومد... ولی کاری هست که شده ... منم ميام يه کاری رو درست کنم بدتر ميشه....( ولی خوب واسه پسرا از ته ماشين کردنم بد نيست) پسرات که قشنگن زودم موهاشون بلند ميشه ولی خدايی ديگه تکرار نکن.......... منم يکماهی ميخوام بچه هارو ببرم و موهاشونو مرتب کنم... نه وقت دارم .... نه حوصله يه جورايی راستی کاشکی شما هم يک روزشمار واست بچه ها ميذاشتی..... يه چيز ديگه... حساب کن اگه الان باردار بودی چيکار ميکردی..... هيچ کار تازه ميشدی مثل مننیشخند] خيلی هم غير ممکن نيست.... عکسارو هم واسه اين برداشتم که ديدم هيچ مامانی عکس خودشو نذاشته و به نظرم جلف اومد.... اميدوارم هميشه سرحال باشی

مادر تنها

سلام. مرسی از پيامتون. راستش من زیاد میام تو وبلاگ شما.خیلی هم پسرای نازتو دوست دارم. اما خودمونیم این هنرنماییت روی سرشون با نمک ترشون کرده. راستش من هم اسم کیان رو خیلی دوست دارم و اگه خواهر شوهرم اسم پسرش کسان نبود اولین و تنها انتخابم همین اسم بود اما چه کنم که دیر رسیدم و قطار رفت. کیارش هم خیلی قشنگه اما اینجا تلفظش سخته. راستی اول پستت باورم شد که دوباره بارداری. داشت بهت حسودیم می شد که بعد متوجه شدم خبری نیست.

مامان دو قلو ها

سلام . خیلی با نمک هستند این پسر خوشگلا . اسمهای قشنگی هم دارند. ما تو فامیل ۲ قلو کیارش و کیانوش داریم و اما من داستانم ۱ دختر و ۱ پسره ...شما رو لینک کردم