اندر احوالات سال قديم و شروع سال جديد

زمان: يه بعدازظهر تو اسفند 85<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مكان: اتاق كيان و كيارش

كيارش: ميگما كياني بيا بريم مامانو بكشيم.

من: 11.gif02.gif15.gif30.gif21.gif26.gif

ناصر: 05.gif06.gif28.gif

چن دقيقه بعد:

مامان در حال ديدن تلويزيون، بابا تو اتاق خواب، يهو صداي گريه17.gif كيان و كيارش همراه با دعوا بر سر يه اسباب بازي بگوش ميرسه. تا بابائي و ماماني بخود بجنبن، يهو:

شششتتترقققققق14.gif، آهههههههههه، صداي شكستن شيشه، ماماني بر سر زنان و يا ابوالفضل گويان به خيال اينكه پسرا تلويزيونو رو خودشون برگردوندن، ميدوئه سمت اتاق و اونجا با صحنه خرد شدن شيشه كمد روبرو ميشه.12.gif11.gif

بعله آقا كيارش درحاليكه از دست كيان ناراحت شده كه نميذاره كارتون تام و جري رو با صداي بلند ببينه، كاميونشو پرت كرده تو شيشه كمد،‌ حالا خدا رحم كرده هيچ كدوم زير شيشه نبودن، تا يكي دو هفته بعد هنوز هم از گوشه‌هاي اتاق شيشه خورده پيدا ميشد.

 

خوب چكار كنم كيان همش صداي تيراندازي از دهنش درمياورد21.gif منم نميتونستم صداي كارتونو بشنوم31.gif، تازه فكر كنم اينجوري بهتره چون راحت تر ميتونيم كتابامونو برداريم و پاره كنيم.04.gif

تازه اينكه چيزي نيست، چن روز قبلشم كيان زد و شيشه زيرتلويزيوني تو اتاقشونو شكوند،‌ حالا به راحتي سي دي هاي دستگاهو درميارن، خط ميندازن،‌ خاموش روشن ميكنن .......................21.gif

 

ماماني اين VCD رو خيلي دوس داره چون خودش از عسلويه خريده آورده، خدائيشم تو اين 5 سال خيلي خوب كار كرده، حالا ببينيم زير دست من و كيارش چقدر طاقت ميارههههه03.gif

بيا حالا بخواه به فكر بچه باش تا تو اتاق خودش آرامش داشته باشه و بدون دردسر كارتون ببينه، نتيجه ميشه اين.

تو اين 16 روزي كه تعطيل بودن حسابي كيف كردن و آتيش سوزوندن، نه ما از ديد و بازديد چيزي فهميديم نه مهمونا و ميزبانامون.

امروز اولين روزيه كه تو سال جديد رفتن مهد، خدا بخير بگذرونه.....

سيزده بدر هم برديمشون پارك ارم كلي بازي كردن و وسيله سوار شدن، عصر هم رفتن خونه مادرجونشون واسه خوردن آش رشته.

 

12 فروردين 86، ساعت 8 شب، سرزمين عجايب

دوستاي خوبم ازتون ميخوام براي سلامتي يكي از آشناهامون كه سرطان صورت گرفته دعا كنين، نميدونم ولله حكمت خدا چيه كه هرچي آدم خوبه زودتر گلچين ميكنه و ميبره پيش خودش، اونم يه همچين مادرشوهر نازنيني كه واقعا دخترخاله‌م ازش راضيه. خدا زودتر شفاش بده. بنده خدا هنوز ۵۰ سالش نشده درحاليكه سه تا بچه تو خونه داره و شوهرشم چن سال پيش فوت كرده.

محتاجيم به دعا. آمين

 

/ 32 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام مامان دل آرام

بیتا جان سلام سال نو مبارک آخييييييييييبي اونقدر قيافه اين دوتا مظلوم ومعصومه آدم باورش نمی شه اينهمه بلا سرت آوردن... خدا بهت صبر بده... ولی خیلی نازن به خدا

بهانه

بيتا جون دوباره اومدم حال خودت و گل پسراتو بپرسم كه خوشبختانه اينبار عكسا باز شد و ديدم. كلي ذوق كردم از طرف من ببوسشون

نسترن

خدا در سال جديد صبر و آرامش بيشتری به شما بده اما خودمونيم کاراشون بامزه ست ها...

رويای نيمه شب

خانمی کجاهايی؟؟؟ دلم تنگ شده براتون چه خبر از کيش و انتقالی و ... گل هاتو ببوس حسابی

محسن عاشق مسيح

وبلاگ خوبی داری راستی نمی دونستم خانمی تا آمدم برات نظر بزارم فهمی دم خانمی ولی جدا وبلاگ عالی داری و بچه های خوبی داری و خيلی قشنگ گل و کارهای بامزه می کنند از طرف من بيتا جون گل بسرات و ببوس

محسن عاشق مسيح

خواهش می کنم بيتا جون به وبلاگ ما هم سر بزن و نظر بده اوکی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا حافظی دوم بر

مهسا مامان ملودی

سلام عزيز دلم ببخشيد که دير جواب دادم وای عزيزم چقدر اين پسرات شيطونن البته ملودی هم دست کمی از پسرا نداره.آره خانمم سبزه عيد رو خودم سبز کردم خيلی خوب شدن اما سه چهار روز بعدش به دليل آب زياد همش گنديد به خاطر اينکه همسر محترم دوساعتی يه بار بهشون آب ميداد و هر چی من گفتم به حرفم گوش نکرد خوبيش به اين بود که واسه سر سفره عالی بود.پسرای گلتو ببوس

پويا

گفتگوی خانواده مستر بين هم جالبه حتما!

ايليا

سلام بيتی. يک خبر خوب. آرکا داره مامان ميشه.