دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
اندر احوالات سال قديم و شروع سال جديد

زمان: يه بعدازظهر تو اسفند 85

مكان: اتاق كيان و كيارش

كيارش: ميگما كياني بيا بريم مامانو بكشيم.

من:

ناصر:

چن دقيقه بعد:

مامان در حال ديدن تلويزيون، بابا تو اتاق خواب، يهو صداي گريه كيان و كيارش همراه با دعوا بر سر يه اسباب بازي بگوش ميرسه. تا بابائي و ماماني بخود بجنبن، يهو:

شششتتترقققققق، آهههههههههه، صداي شكستن شيشه، ماماني بر سر زنان و يا ابوالفضل گويان به خيال اينكه پسرا تلويزيونو رو خودشون برگردوندن، ميدوئه سمت اتاق و اونجا با صحنه خرد شدن شيشه كمد روبرو ميشه.

بعله آقا كيارش درحاليكه از دست كيان ناراحت شده كه نميذاره كارتون تام و جري رو با صداي بلند ببينه، كاميونشو پرت كرده تو شيشه كمد،‌ حالا خدا رحم كرده هيچ كدوم زير شيشه نبودن، تا يكي دو هفته بعد هنوز هم از گوشه‌هاي اتاق شيشه خورده پيدا ميشد.

 

خوب چكار كنم كيان همش صداي تيراندازي از دهنش درمياورد منم نميتونستم صداي كارتونو بشنوم، تازه فكر كنم اينجوري بهتره چون راحت تر ميتونيم كتابامونو برداريم و پاره كنيم.

تازه اينكه چيزي نيست، چن روز قبلشم كيان زد و شيشه زيرتلويزيوني تو اتاقشونو شكوند،‌ حالا به راحتي سي دي هاي دستگاهو درميارن، خط ميندازن،‌ خاموش روشن ميكنن .......................

 

ماماني اين VCD رو خيلي دوس داره چون خودش از عسلويه خريده آورده، خدائيشم تو اين 5 سال خيلي خوب كار كرده، حالا ببينيم زير دست من و كيارش چقدر طاقت ميارههههه

بيا حالا بخواه به فكر بچه باش تا تو اتاق خودش آرامش داشته باشه و بدون دردسر كارتون ببينه، نتيجه ميشه اين.

تو اين 16 روزي كه تعطيل بودن حسابي كيف كردن و آتيش سوزوندن، نه ما از ديد و بازديد چيزي فهميديم نه مهمونا و ميزبانامون.

امروز اولين روزيه كه تو سال جديد رفتن مهد، خدا بخير بگذرونه.....

سيزده بدر هم برديمشون پارك ارم كلي بازي كردن و وسيله سوار شدن، عصر هم رفتن خونه مادرجونشون واسه خوردن آش رشته.

 

12 فروردين 86، ساعت 8 شب، سرزمين عجايب

دوستاي خوبم ازتون ميخوام براي سلامتي يكي از آشناهامون كه سرطان صورت گرفته دعا كنين، نميدونم ولله حكمت خدا چيه كه هرچي آدم خوبه زودتر گلچين ميكنه و ميبره پيش خودش، اونم يه همچين مادرشوهر نازنيني كه واقعا دخترخاله‌م ازش راضيه. خدا زودتر شفاش بده. بنده خدا هنوز ۵۰ سالش نشده درحاليكه سه تا بچه تو خونه داره و شوهرشم چن سال پيش فوت كرده.

محتاجيم به دعا. آمين

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٦ - بيتا