دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
تغيير و تحول

اگه جاي من بودين چكار ميكردين،‌ بهتون ميگفتن از اول سال آينده برين كيش زندگي كنين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ناصر كه خيلي خوشحاله چون حقوق و مزاياش عاليه، خودمم بدم نمياد ولي بخاطر بچه‌ها نگرانم،‌ كيانو چكار كنم،‌ آيا اونجا امكانات مثل تهرانه،‌ عمراً.

تازه وسائلمون تو تهران چي ميشه، آخه اصلا معلوم نيست چن سال اونجا ميمونيم،‌ بعدشم دوري از خانواده‌مو چكار كنم؟؟؟؟؟؟؟

نميدونم،‌ تو رو خدا اگه كسي تجربه‌اي در اين زمينه داره بهم بگه.

خيلي پريشونم، خيليييييييييييييييييي.

خدايا خودت راهو بهم نشون بده.

از شنبه تا سه‌شنبه براي تجديد قوا رفتم خونه مامانم اينا،‌ دكتر اعصابم بهم گفته بودم بايد يه سفر تنهائي برم كه چون جور نشد از خونه مامانينا سر درآوردم.

شنبه شب هم افتتاح سفره‌خونه داداشم تو عظيميه كرج بود به اسم هوكا. تو رو خدا براش دعا كنين كه كارش بگيره، آخه اين داداشم خيلي بلند پروازه و با داشتن مدرك مهندسي صنايع حاضر نيست كارمند بشه،‌ ميگه نون تو كار آزاده.

البته ناگفته نمونه كه از طريق گولدكوئيست و Vast Vision خيلي پول خوبي گيرش اومد كه تونست سرمايه كارشو جور كنه.

اونم دعا كنين تا بتونه دختري رو كه ۷ ساله عاشقشه زودتر بگيره و به يه سرانجامي برسه، اونم مهندسي صنايع خونده و يه سال از داداشي كوچيكتره، منتها اون تو يه شركت مشغوله. داداشي من متولد ارديبهشت 61 هست، بنظرتون زود نيست كه خودشو درگير خونه و زندگي كنه.

منتظر پيشنهاداتتون در مورد قسمت اول پستم ميمونم.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٥ - بيتا