دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
ولنتاين و يه سری خورده كاري

Happy Valentine

سلام، بابا دعوام نكنين خوب حال نداشتم آپ كنم، از بس كه اين وروجكا اذيتم ميكنن چن روزه حسابي عصبيم، آخه دوباره از مهد نامه دادن كه كيان خيلي اذيت ميكنه و نسبت به دوستاش خيلي پرخاشگر شده، منم كه منتظرم يكي بگه بالاي چشم بچه‌ت ابروئه تا گريه و زاري راه بندازم. مادرم انقده حساسسسسسسسسسسس!!!!!!!!!!!!!!!!

ولي به لطف دعاي شما دوستان بالاخره هلال احمر داروي كيانو آورد و ناصر رفت 200 تا گرفت. از همين امروز به جاي ريتالين همون داروي قبلي رو شروع كرديم، شيطنتا و آزار و اذيتاي كيانم دقيقا بخاطر همين تغيير دارو بود. اميدوارم كه بهتر بشه، براش دعا كنين.

وقتي من ميگم سريال تعويض خودروي فرسوده مسخره‌م نكنين، بخدا راست ميگم، تازه بعد از 12 روز كه پولو واريز كرديم فهميديم كه از اون نمايندگي تمام پرونده ها ارجاع شده به 4 تا نمايندگي ديگه كه شكر خدا ناصر اين 4 تا رو امروز زير و رو كرد ولي پرونده ما پيدا نشد كه نشد. حالا قراره نيلوفر جونم كمكمون كنه تا ببينيم اين پرونده ما به كجا پرواز كرده و خبري ازش نيست، منو بگو كه فكر ميكردم حداكثر تا 5 اسفند ماشينو تحويل ميگيريم، خلاصه بازم برامون دعا كنين.

خوب حالا بريم سراغ پسرا.

مكان: عصر يكشنبه 22 بهمن، بوستان

كيان و كيارش درحاليكه تو يكي از اين چرخاي شهروندن و بابا ناصر بيچاره هم در حال هول دادن چرخه، دارن از مناظر بديع بوتيكا و اسباب بازي فروشيا و هديه‌هاي ولنتاين ديدن ميكنن و كلي ميذوقن.

من در حال پسند يه سندل مشكي پاشنه بلندم كه :

كيارش يهو ميگه: مامانيييييي

من‌: جونم ماماني

كيارش: ميگما من كه بزرگ شدم، مامان شدم مثل شما، از اين كفشا برام ميخري.

من و ناصر:

من: مامان جون شما مامان نميشي، شما قراره بابا بشي.

كيارش با تعجب: مثل بابا ناصر

من: آره عزيزم، مثل بابا ناصر (تو دلم)‌ فقط اميدوارم خدا بهت دوقلو نده وگرنه به حال و روز بابا ناصر درمياي.

 بعد از كلي ورجه وورجه و رفتن تو صف بخاطر اينكه اين وروجكا برن تو دنياي بازي بوستان كه نوبتم بهمون نرسيد و نوش جان كردن پيتزا، عزم رفتن به خونه رو كرديم.

از در قسمت شهروند وارد خيابون شديم و ناصر بلند به يكي از ماشينا گفت:‌ايرانپارس

دلم ميخواست اونجا بودين و ميديدين اين دوتا چكار كردن، هر ماشيني كه رد ميشد دوتائي ميگفتن ايرانپارس، من و ناصر و آدماي ديگه‌اي كه منتظر ماشين بودن به همون مقصد، ديگه ساكت شديم (در حال خنده) و منتظر مونديم ببينيم اين دوتا چيكار ميكنن، به لطف كيان و كيارش چن تا ماشين اومدن و هممونو سوار كردن،‌ ماهم اين وسط كلي حال كرديم از اينكه پسراي به اين باهوشي و مسئوليت پذيري داريم.

آخيش همين حالا هم با نيلوفر صحبت كردم قرار شد تا شنبه به كمك همديگه پرونده رو پيدا كنيم، نيلوفر جون مرسيييي.

اينم چن تا عكس از خواب كيان و كيارش:

 

كيان عسلي مامان كه هنوز از بچگي عادت مچ مچ كردنش يادش نرفته.

 

بچم خواب نما شده اومده رو پاي مامانش خوابيده، وگرنه كيان كجا، مامان كجا؟؟؟؟؟؟

 

كيارش قلدر كه اومده رو پاي من خوابيده، همون شبي كه دل درد داشت.

 

كيارش در 5 ماهگي

 

كيان در 5 ماهگي

 

بالاخره يه دفعه هم شير كيارش واسه كيان سر رفت.

 

 اينم از شاهكار كيارش رو صورت كيان، خدا وكيلي دندوناي تيزي داره. الهي بميرم براي بچم كه چقدر گريه كرد.

وای وای واي، چه نگاه تاثير گذاری دارم من، اونور دوربين مامانم داره هلاك ميشه كه منو بچلونه.

خدا وكيلی قيافه‌م آقا نيست كه هست،‌ گوشام بل بل نيست، كه هست، كله‌م رشتی نيست كه هست، بابا ديگه چی ميخواين، اينجوری مده، ولی مامانم بدجوری ذوقيده، چون كمتر پيش مياد اينجوری براش عشوه بيام.

ديگه ظرفيت عكسيمون پر شده، دوست جونا بقيه عكسامونو دفعه بعد ببينين.

بای باي

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٥ - بيتا