دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
بازگشت دوباره

با عرض معذرت خواهی بسيار بسيار  زياد از دوستان گلم

ببخشيد كه انقدر فاصله افتاد البته برو بچه‌های شركت وضعمو درك می‌كنن چون خيلی سرم شلوغ بوده .

من از اول خرداد استعفاء دادم و خلاصه خونه نشين شدم. يكی از علت‌هاش كه همون تعطيلی دفتر تهران تا پايان خرداد بود، علت ديگه رفتن پرستار بچه‌ها بود كه چاره‌ای نداشت چون واقعا راهش دور بود و بهش سخت می‌گذشت با اين حال دو سال و ۴ ماه طاقت آورد. خلاصه ما هم اسم پسرارو نوشتيم مهدكودك نزديك خونه از ساعت ۸ صبح تا ۵ بعداز ظهر.

انقدر خوشحالن كه نگو، البته روزای اول كيارش خيلی سخت پا می‌شد وقتی هم كه پا می‌شد می‌گفت مامانی من ميرم می‌گابم تو تختم مهد اودكم (بجای كودك) نمی‌يام.

ولی خوشبختانه بعد از ۳ هفته بهتر شده خودش پامی‌شه می‌گه بريم مهداودك.

طفلی كيان هم كه از اول حرفی نداشت. يه كمی نوع شيطنتاشون فرق كرده و به نظرم بهتر شدن.

امروز هم كه از مهد خواهرزادم تماس گرفتن و گفتن جا باز شده می‌تونم برای ثبت نام برم كلی ذوق كردم چون خيلی مهد مجهزيه، و فضای وسيعی داره به انضمام انواع و اقسام كلاس‌های آموزشی عالي، هفته‌ای يكبار هم عمو بهرامشون براشون ارگ ميزنه و همه ميزنن و ميرقصن. مهمتر از همه اينكه سرويس هم داره.

سعی ميكنم ظرف يكی دو روز آينده اسمشونو بنويسم تا از اول تير برن اونجا.

خودمم كه از اول ارديبهشت كارای همسرمو در منزل انجام ميدم بيكار نيستم (كارهای امور مالي، بانكي، حقوق و دستمزد)

خلاصه كلی كار دارم كه بايد انجام بدم ولی وقت نميكنم.

در ضمن ميخوام يه كمی هم نوشته هامو تغيير بدم و فقط از پسرا ننويسم. فكر ميكنم اينطوری كمی بهتر باشه و حرف بيشتری برای زدن داشته باشم. اميدوارم كه شما هم با كامنتای زيباتون همراهيم كنين.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٥ - بيتا