دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
چند تا عكس و يه كمی هيجان

خيلي هيجان زده‌ام، چون قراره فردا دوستاي اين دنياي مجازي رو ملاقات كنم، شماها چطور؟ سميه مامان ايليا، آرزو مامان صبا، زهرا مامان ياسين، هديه مامان كسرا، شراره مامان برديا، دنياي بيتا، ....................

البته چن باري با سميه صحبت كردم، ولي خوب شنيدن كي بود مانند ديدن، بيتا هم مثل من مشتاقه تا اين دوستا رو زودتر ببينه، راستش بايد ازش تشكر كنم، چون اون بود كه تشويقم كرد تا براي پسرام بنويسم و منو با دنياي وبلاگ نويسي آشنا كرد، حتي ثبت‌نام اوليه رو هم با كمك هم رو كامپيوتر اون انجام داديم، (يادته بيتا، واقعا يادش بخير) درهرصورت خيلي خوشحالم كه اينجا دوستاي خوبي پيدا كردم.

چيز ديگه‌ايكه امروز خيلي شوكه‌ام كرد، شنيدن مامان شدن نيلوفر بود (نيلوفر و مهدي)، از همينجا به اين دو عزيز، مادر پدر شدنشونو تبريك ميگم، رفتم به وبلاگش سر بزنم، ديدم هم قالبش عوض شده، هم محتواش، جالب اينه كه اصلا منتظر همچين چيزي نبوده (شايدم من اينطوري فهميدم).

نيلوفر جونم مبارككككككككككككككككككه. فكر نكني حالا كه باردار شدي منو از ياد ببريا، اول بايد ......... منو تحويل بديييي.(خودش ميدونه منظورم چيه)

اينم چن تا عكس تقديم به شما:

كيان عسلی مامان

كيك تولد يكسالگی دوقلوها (يه جفت كتوني)

بالاخره يه عكسم از نوزاديشون بايد باشه ديگه

شيطنت از چشم سيات ميريزه، عشوه از اون قد و بالات ميريزه

بالاخره يه دفعه دعواشون نشد، البته بزور كيارشو پشت كيان نشونديما

الهی مامان قربون اون خنده‌هاتون

كيارش خان مقابل استاديوم آزادي

ايشون هم كيان خان هستن، البته فكر كنم از چشاش پيدا باشه كه خودشه، نه؟

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٥ - بيتا