دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
بازي

اول از همه از دوستائي كه منو به بازي شب يلدا دعوت كردن ممنونم، نيلوفر، آزاد، ساغر، نيلو، باباي درسا، آرام مامان نيكان، ...

روش بازي هم اينه كه هر كسي 5 خصوصيتشو كه در موردش قبلا توضيحي نداده اينجا بنويسه و 5 نفر رو براي بازي بعدي دعوت كنه:

1-      عاشق رقصم، از بچگي، البته پايه‌ريزيش با خالم بوده، هروقت ميرفتم خونشون يه آهنگ ميذاشت و بسم الله... الانم همينطورم، براي پسرام ميرقصم، ناصر كه قربونش برم هيچ شوق و ذوقي نشون نميده، تازه صداي ضبط رو هم كم ميكنه..... ولي پسرا كلي حال ميكنن و تشويق ميشم. وقتي مجرد بودم هميشه خودمو تو يه مهموني فرض ميكردم كه الان يكي ازم خوشش اومده و تو نخمه، شايدم به رقص دعوتم كنه، براي همين با حرارت بيشتري جلوي آينه ميرقصيدم. ديوونگيه نه؟؟؟

2-      اصلا آدم حسودي نيستم و هميشه بهترين چيزا رو براي عزيزام خواستم، اصلا هم كينه به دلم راه نميدم. در عوض وقتي كسي يا چيزي اذيتم ميكنه بيشتر آهنگاي داريوشو ميذارم و زار زار گريه ميكنم تا سبك بشم، خيلي حال ميده،‌ نه؟؟

3-      خيلي رمانتيكم، تو نوجوني عاشق فيلماي هندي و ايراني قديمي بودم، ولي الان باهاشون حال نميكنم. عوضش وقتي رمان ميخونم خودمو جاي قهرمان داستان ميبينم.

4-      خيلي دوس دارم ناصر از صبح تا شب قربون صدقه‌ام بره (راستش از طرف اون دچار كمبود عاطفه شدم)، آخه خودم همينطورم، براي همين فكر ميكنم يه كمي شورشو درآوردم و اون فكر ميكنه اصلش همينه كه زن دور و بر مرد بگرده، اونم كه ماشاءالله خونسرد يه كلمه بروز نميده، ميگه بايد از حركاتم بفهمي كه عاشقتم. چكار كنم منم اينطوريم ديگه.

5-      يه اعتراف مهم ديگه اينه كه فكر ميكنم اصلا اصلا اصلا مادر خوبي نيستم، نميدونم چرا ولي همش دنبال علتم، دوس دارم همش خودمو سرزنش كنم، يا به ناصر ايراد بگيرم كه تقصير توئه من اينطوري شدم...... واقعا تقصير كيه؟؟ چرا پسرا مخصوصا كيان رابطه خيلي خوبي باهام ندارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فكر كنم اين آخري رو زياد بهش اشاره كرده بودم.

حالا از اين دوستاي گلم دعوت ميكنم تو بازي شركت كنن: بلفي ، ترانه ، شهرزاد، افشان، ثمين.

ميخواستم اين پستو اضافه كنم كه گفتم اول نظرات دوستامو بخونم لازم شد كه توضيحي بدم:

آقاي وحيد فكر نميكنم كه من نوشته باشم خوشگلم (اون چيزي كه اينجا نوشتم دقيقا گفته ناصر بوده، پس حتما به نظر اون زيبا ميومده، عين همون چيزي كه نوشته بودم، ميگفت صورتت برام جلب توجه كرد تا باعث شد بعد من پي بقيه چيزا برم)، اينو گفتم يه موقع سوءتفاهم نشه. منم دقيقا به سيرت اون توجه كردم. چون خيلي پي خوشگلي مرد نبودم.

امان از تعويض اين خودروهاي فرسوده، پدرومونو درآوردن، خودشونم نميدونن دارن چكار ميكنن، فقط نزديك 235000 متقاضي مال ايران خودروس، پارسال كه ثبت نام كرديم شماره پرونده‌مون 92 بود، اين آقا ناصر بيخيال ما انقدر تنبل بازي درآورد كه اصلا بيخيالش شديم، گفتيم امسال عوضش كنيم، شماره‌مون شد 12 هزار و خورده‌اي. خلاصه بعد از كلي تو نوبت بودن، گفتن 5 ديماه بريم بانك ملت شعبه پارس خودرو كيلومتر 7 جاده مخصوص كرج، خلاصه رفتيم و گفتن ديگه سهميه اون نمايندگي رو قبول نميكنن، فكس رو هم بهشون فرستادن، چطور شما رو به اينجا معرفي كردن؟؟؟؟؟

من و ناصرم عصباني از همونجا با نمايندگي تماس گرفتيم تا اون خانمه باهاشون صحبت كنه، تازه كلي عذرخواهي كردن و گفتن تا چن روز بايد صبر كنيم تا به يه شعبه ديگه ارجاعمون بدن. خدا رحم كنه، حداقل يه جوري بشه تا شب عيد ماشين دستمون بياد، بازم راضييم.

كيارش بعد از پست قبلي كه براتون نوشته بودم، بازم يه كمي دل درد و بيرون روي داشت كه شكر خدا خوب شد، يه حسني كه داره اينه كه اگه بهش بگيم فلان چيز برات بده نبايد بخوري، از بس جون عزيزه، سريع قبول ميكنه، حالا اگه به كيان ميگفتم مامان جون تو نبايد ميوه خام مثل نارنگي يا كيوي (كه خيلي دوسش دارن) بخوري ديگه واويلا، بايد يه ساعت گريه‌شو تحمل كنم.

دايره لغات بچه‌ها روز به روز داره وسيعتر ميشه، بهم نخندينا، ديروز دوتا كلمه شنيدم كه تا مغز سرم سوت كشيد:

خره كله پوك، تازه كيارش چون ميدونه حرف زشتيه اينجوري ميگه، خخخخخخخخخخره كله پوك، بعد زل ميزنه تو چشاي من ببينه عكس‌العمل من چيه؟؟ كيانم سريع ميدوه ميره بالاي مبل و همونو عينن تكرار ميكنه.

ديدين حق داشتم،‌ احمق بيشعور كم بود، اين دوتا هم اضافه شد، انقدر دعواشون كردم و خودمو زدم كه دوتائي رفتن زير ميز پذيرائي قايم شدن، جالبه تازه همديگرم راهنمائي ميكردن كه خوب اون زير جا بشن. بايد يه سر برم مهد ببينم آخه چرا اجازه ميدن يه همچين حرفائي اونجا زده بشه. والله من كه نميدونم چه طوري اين حرفا رو از يادشون ببرم. اگه ميشه شما راهنمائيم كنين؟؟

تازه چن روزم هست كه بدجوري به كارتون گارفيلد گير دادن، از بس اونو ديدن كه تمام صحنه‌ها رو جلو جلو تعريف ميكنن. تازه دوس دارن من و باباشونم همراهيشون كنيم.

خلاصه كه اين بچه‌ها عجب دنيائي دارن. يه دنياي شاد و شيرين و دوست داشتني با تمام دردسراش.

اين روزا ناصر تو يه حال و هواي ديگه‌ايه، ديروز ديدم داره كتابخونه رو بهم ميريزه براي چن تا نوار نوحه‌خوني، خلاصه ضبط و هدفونو و نوار و برداشت و رفت تو اتاق خواب، يه دفعه كه بهش سر زدم ديدم بدجوري داره گريه ميكنه،‌ باورتون ميشه، من در عرض سال چندين و چن بار به همين صورت شاهد گريه‌هاشم،‌ حالا آدميه كه به همين آسوني اشكش در نمياد،‌ به خدا بعضي وقتا به ايمان قويي كه داره غبطه ميخورم، همه چي تو دل خودشه، فكر كنين اون داشت تو اون اتاق با خداي خودش راز و نياز ميكرد، من و زنعمومم تو پذيرائي داشتيم يه سريال مهيج تركي ميديدم، چه شود. تازه محرم هم تو راهه با مراسم خاص خودش.

زنعموم خنده‌اش گرفته بود، بهش گفتم ميبيني تو رو خدا ما چقدر با هم تفاهم داريم،‌ آخرش نفهميدم مناسبت ديشب چي بود، فقط وقتي اومد شب بخير بگه گفت: امشب از ساعت 5/12 تا اذان صبح خيلي از دعاها برآورده ميشه، تا ميتونين دعا كنين، ما رو ميگي ديگه سريال يادمون رفت، زنعمو كه پاشد رفت گفت ميرم دعاي توسل بخونم، منم پاشدم وضو گرفتم رفتم پشت شيشه پذيرائي، زل زدم به آسمون تا تونستم همتونو دعا كردم. راستشو بگم خيلي سبك شدم.

تو دلم گفتم مرد حسابي زودتر ميگفتي حداقل من دوستامو خبر ميكردم، امشبو خواب نمونن، خلاصه اگه شما فهميدين ديشب چه مناسبتي بوده، منم خبر كنين.

راستي در مورد اين سريال اگه كسي ماهواره تركو داره ديدنشو حتما توصيه ميكنم (كانال دي به اسم Bin Bir Geche يعني هزار و يكشب، اسم قهرمان داستان هم شهرزاده، روزهاي سه‌شنبه ساعت 15/11 شب و كانال دي يورو همان روز ساعت 1 نيمه شب، جريانش هم از اين قراره كه شهرزاد يه پسر 5 ساله سرطاني داره، كه نياز به پول زيادي براي درمان داره، از طرفي چون خانواده شوهرش اون و پسرش رو قبول ندارن علاوه بر داشتن ثروت زياد اين پولو تأمين نميكنن، اونم به هر جائي ميزنه موفق نميشه، درنتيجه پيشنهاد رئيس شركتو مبني بر يك شب ...... و اون پول بهش برسه رو قبول ميكنه، اتفاقي مادر همين رئيس تو انجمن لوسمي ها شهرزاد رو ميبينه و يه روز تو جلسه شركت وقتي اونو ميبينه تازه تمام شركت ميفهمن كه اون يه بچه مريض داشته، حالا آقاي رئيس ديوانه وار عاشق شهرزاده و از كارش هم خيلي پشيمون، درضمن دوست و همكار آقاي رئيس هم به اسم كرم بيك ميميره براي شهرزاد، اگه دوس داشتين از اين هفته دنبال كنين..........)

راستي اين روزا سرم خيلي شلوغه چون آخر ماه عروسيه يكي از عزيزترين دوستامه و من به فكر لباس و آرايشگاه و اينجور چيزام، خلاصه وقتم پره.

از همينجا هم به Homi جونم سلام ميكنم، اميدوارم حال شايان گلش بهتر شده باشه، راستي عزيزم عروسي يادت نره، اگه تونستي حتما بيا ايران. ما هممون منتظر ديدارتيم.

17 ديماه هم وقت دكتر كيانه هم وقت دكتر تيروئيد خودم، برامون دعا كنين كه همه چي بهتر شده باشه. آمين

همين الانم از مهد زنگ زدن براي مشاوره فردا ساعت 9 صبح رو تعيين كردن، بريم ببينيم اينجا چي ميگن.

 

 

كيان و كيارش كچل (ارديبشهت 83)

خدا وكيلي بهشون نمياد،‌ ميخوام امسال تابستونم كچلشون كنم،‌‌ آرايشگرشون ميگه خيلي براشون خوبه.

 

كيان و كيارش دوساله (پارك ملت)

 

اااااااا ههههه مثل اينكه بازم شيرشون سر رفته.

 

اينجا هم كه دست به يكي كردن و تور تخته‌شونو انداختن و ميله رو هم كج كردن. وروجكا

 

عليرغم اينكه اصلا شبيه نيستن، ولي فكر كنم تو اين عكس خيلي شبيه افتادن، مخصوصا حالت صورت و دماغ و چشاشون.

از همينجا تولد خواهر گلمو (7 دي) تبريك ميگم، خاله نوشين تولدت مبارك.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٦ دی ،۱۳۸٥ - بيتا