دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
چه پاياني!!

آره ديگه اينم از پايان كار ما!!

خلاصه امروز تكليفمون روشن شد. تصويب نامه هيأت وزيران اومد و همه رفتنی شدن.

خيلی دلم گرفته خيلييييييييييييييييييييييی

بی انصافا حتی نذاشتن طرح راه‌اندازی بشه بعد، ما نتيجه زحمتامونو ببينيم، شب عيدی خوب دست همه رو تو پوست گردو گذاشتن.

بگذريم مثل اينكه زياد ناراحتتون كردم. راستی ديروز پسرا رو برای اولين برديم سلموني.

وای نميتونم بگم چكار كردن حيف كه بلد نيستم فيلمشونو بذارم چون ازشون فيلم گرفتم و حسابی ديدنی بود.

اولا كه نذاشتن پارچه ای دور گردنشون باشه بعد هم كه ناصر بيچاره مجبور شد بغلشون كنه و تو بغل خودش آرايشگر موهاشونو كوتاه كرد اونم با اعمال شاقه چون از اول تا آخر گريه ميكردنو حسابی ترسيده بودن. تمام بدنشون پر از مو شده بود.

موهاشونو مدل آلمانی زدن. خيلی بامزه شدن. به محض اينكه يه ذره از كيارش دور ميشدم درحاليكه تو بغل باباش بود داد ميزد مامانی بيااااااااااااا

كيانم كه در حال خرابكاری بود حسابی آرايشگاهو بهم ريخته بود ماشاءالله خيلی شلوغه و اصلاً حرف گوش نميكنه باز كيارش يه كمی حساب ميبره.

بهر بدبختی بود موهاشونو كوتاه كردن تازه جايزه لپ لپ هم ميخواستن

تا برسيم خونه ساعت شده بود ۱۰ شب خسته و كوفته بدون شام خلاصه يه چيزی سرهم كرديم و خورديم ولی مگه اين وروجكا خوابشون ميومد.

ديشب برای سومين بار كمد اتاقشونو هل داده بودن جلو و اونو كج كرده بودن فقط خدا نگهداره اين دو تا وروجكه . دفعه اول كه ديدم حسابی شوكه شده بودم چون خودشونم ترسيده بودن و رفته بودن تو تختشون و طبق معمول كيارش گريه ميكرد.

اسباب بازياشونو می ندازن پشت كمد چون به شوفاژ چسبيده از ديوار فاصله داره بعد هم آقا كيان محبت ميكن فردين بازی در ميارن ميرن پشت كمد با سر مباركشون كمدو هل ميدن تا داداششون بتونه اونا رو دربياره .

جالبه دفعه اول كيان ميگفت مامانی سرم درد ميكنه!!! انقدر ترسيده بودم كه نگو!!!!

الانم رفتم پائين و بن شهروند و سر رسيدمو تحويل گرفتم. وای چه روزائييييييييی بود پر از خاطره

ديگه نميتونم بنويسم

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٤ - بيتا