دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
اين نيز بگذرد

سلام دوستاي خوبم، از همدلي و همدردي همتون ممنونم، كلي انرژي مثبت گرفتم.

هيچوقت فكر نميكردم كه يه روزي انقدر به وبلاگ خوني و وبلاگ نويسي وابسته شم، ولي فهميدم كه چقدر نوشتن در اينجا آدمو سبك ميكنه و واقعا دوستاي خوبي پيدا كردم كه حس ميكنم دعاهاي خالصانشون كلي كمكم كرد.

درست حدس زدين، خدارو شكر همه چي بخير گذشت.

بعد از كلي دكتر رفتن و نظر اينو و اونو پرسيدن بالاخره دكتر يزدان‌بد جراح عمومي بهمون معرفي شد (كه اتفاقا دوست دوران تحصيل پدرم هستن) بعد از معاينه خيلي دقيق به مامان گفت پاشو بيا از تخت پائين چيزيكه من تشخيص ميدم نه بدخيمه نه احتياج به عمل و بيوپسي داره، در ضمن تشخيص اين مسئله هم با جراح عموميه نه پزشك زنان، هر 6 ماه يكبار هم بيا پيش خودم تا بهت بگم احتياجي به ماموگرافي و چيزاي ديگه هست يا نه؟ و بيخودي به خودت اشعه نده. البته لازم به ذكره كه مادر من اين عكسبرداري رو طبق نظر پزشك زنان هر 6 ماه يكبار انجام ميداد بدليل پلي كيستيك بودن سينه‌هاش. و ايندفعه بخاطر تغيير شكل دادن يكي از كيستها اين شك برانگيخته شده بود كه ممكنه بدخيم باشه. البته بنظر من بايد از اين به بعد بيشتر مراقب بود. بگذريم.

خدايا شكرت، از همه شما دوستاي عزيزم هم كه برامون دعا كردين ممنونم، انشاءالله همتون توي اين ماه عزيز حاجت روا بشين.

خدايا به بركت اين ماه پر فضيلتت همه مريضا رو شفا بده. آمين.

توي اين چند روز كلي درگيري فكري داشتم، اول اينكه جواب آزمايش پسرا رو گرفتم شكر خدا در مورد كيارش براي رماتيسم چيزي نشون نداد، ولي در مورد كيان هموگلوبينش 12.5 بود كه فكر ميكنم يه كمي كمه، و مهمتر از همه مسئله خون در ادرارشه كه بايد دوباره چك بشه. اين بچه چند روز در ميون تب ميكنه هر دكتري هم ميبرم ميگه مهم نيست. ويروسيه. آخه اين شد حرف؟

تو رو خدا اگه دكتر خيلي خوبي سراغ دارين حتما بهم آدرس بدين.

مسئله ديگه مهدكودكه، بقدري اين دوتا مخصوصا كيان توي مهد اذيت ميكنن و با بچه‌ها درگير ميشن كه اكثر پدر مادرا، كيانو ميشناسن چون بقول مسئولين مهد روزي نيست كه يكي از والدين براي شكايت زنگ نزنه يا مراجعه نكنه. البته من فكر ميكنم كه يه كمي غلو ميكنن، درسته من خودم معتقدم كه پسرام خيلي شيطون هستن ولي ديگه از باغ وحش كه در نرفتن. بخدا نميدونين چقدر پريشب گريه كردم بحديكه ناصر عصباني شد و بهم گفت باباجون خب مهدشونو عوض ميكنيم، آخه تو چرا از كاه، كوه ميسازي؟

ديگه نصفه شب احساس ميكردم از بس عصبي شدم دارم سكته ميكنم، همش پوست سرم ميسوخت و يه لحظه حركات مسئولين مهد يادم نميرفت. و حالا اصل ماجرا:

سه‌شنبه رفتم مهد تا گزارش كارشونو براي روانشناسشون بگيرم تا بالاخره بتونه تشخيص بده كيان بيش فعاله يا نه؟ البته مربيشون بنده خدا خيلي سعي ميكرد كه منو ناراحت نكنه ولي بهم گفت يه هفته است كه كيان و كيارشو جدا كرديم تا كيارش از كيان الگو نگيره. باهم اصلا قابل كنترل نيستن. ما اينجا يه صندلي داريم به اسم صندلي فكر، هركي كار بدي بكنه بايد بشينه روي اون و فكر كنه، كه البته كيان در تمام مدت روز مجبوره بشينه رو اون كه اين مسئله هم كلا پنج دقيقه بيشتر طول نميكشه چون اصولا كيان روي زمين بند نميشه. همش در حال بالا و پائين پريدنه، براي خوابيدن باهاش مشكل داريم، نميذاره هيشكي بخوابه، البته يه كمي هم مردم آزاريش زياده مثلا دختر ظريفي هست كه تازه اومده مهد و پدر مادرش خيلي روش حساسن، كيان هم روي اون حساسه تا مياد هرجا كه باشه خودشو ميرسونه به اونو و لپشو همچين ميكشه كه اشك بچه در مياد، وقتي داريم شعر ميخونيم اصلا حاضر نميشه بشينه روي صندلي و ميره زير ميز خودشو مشغول ميكنه، ولي از هوششون هرچي بگم كم گفتم، باورتون ميشه يهو ميبينم همون شعرائي رو كه با بچه‌ها تمرين كرديم و كيان ظاهرا گوش نميداده داره از زير ميز خودش بلند بلند ميخونه . البته بعدش اذعان كرد كه واقعا هردوتاشون خيلي خيلي باهوشن. كه البته خودم اينو از كارها و حركاتي كه ميكنن قشنگ حدس زده بودم.

(تو حاشيه بايد بگم اين خصلت بچم به خودم رفته چون من تا چهارم دبستان تمام مدرسه رو عاجز كرده بودم، توي كلاس همه رو ميخندوندم و پچ پچ ميكردم و نميذاشتم هيشكي درس گوش كنه ولي درعوض تا معلم ميخواست درس بپرسه اولين نفري كه دستش بالا ميرفت خودم بودم، و تا آخرين مرحله تحصيلم هم هميشه شاگرد ممتاز بودم، بقول مامانم هنوز خيلي مونده تا كيان از لحاظ شيطنت به خودم برسه. تازه سر اين مسئله نزديك بود يكي از معلماي كلاس چهارمم از شوهرش جداشه، چون وقتي دعوام ميكرد كه چرا ميخندم، ميگفتم مامانم صبحا به من قرص خنده ميده، يه روز بابا رو خواسته بود مدرسه كه تو رو خدا از اون قرصاي خندتون به منم بدين چون وقتي ميرم خونه انقدر اعصابم از دست بيتا خورده كه همش با شوهرم دعوام ميشه و ميخوايم جداشيم، پدرمم گفته بود اين حرفا چيه خانوم، كدوم قرص؟؟؟؟؟؟ اگه واقعا قرصي هست بگين ما هم بخوريم كه خودمون از دستش كلافه‌تريم. اونم گفته بود فقط بخاطر اينكه فوق العاده درسش خوبه نميتونيم اخراجش كنيم ولي بايد بگم با تمام شيطنتام هيچوقت هم انظباط كمتر از 20 بهم نميدادن كه هنوزم نفهميدم علتش چي بوده؟)

القصه خلاصه اون هي تعريف ميكرد و منم كه همه چي رو خودم خوب ميدونستم داشتم از خجالت آب ميشدم، بعد هم رفتم پيش مدير مهد كه اونم همين شكايات رو دوباره مطرح كرد ولي احساس كردم كه خيلي دلشون ميخواد بچه‌ها رو از اونجا ببرم، چون حرفشون اين بود كه ما در قبال پدر مادر بچه‌هاي ديگه بايد پاسخگو باشيم و اگه خداي نكرده اتفاقي بيفته چكار كنيم؟

خيلي حرفا بود كه دلم ميخواست بهشون ميزدم از جمله اينكه شعر ياد دادن و قصه خوندن و يه سري كارهاي معمولي براي بچه‌هاي آروم كه هنر نيست اگه هنر دارين سعي كنين با اين بچه‌هاي فعال ارتباط برقرار كنين و اونا رو آروم كنين، شما كه ادعا ميكنين مربياتون همشون تحصيل كرده روانشناسي كودك و غيره و ذلك هستن پس چطور اين همه ادعا دارين؟؟؟؟ كه از پس دو تا پسر بچه برنمياين.

البته من به نقش خودم به عنوان مادر در اين زمينه خيلي معتقدم چون اگه خونه بودم و بچه‌هام زير نظر خودم تربيت و بزرگ ميشدن حداقل تا سه سالگي شايد، بازم ميگم شايد الان با اين مشكل روبرو نميشدم، براي همينم از تمام دوستاي خوبم كه بچه كوچيك دارن هميشه ميخوام تا جائيكه ميتونن و اگه امكان داره تا دو سه سالگي بچه كه شخصيتش داره شكل ميگيره سعي كنن زير نظر خودشون باشه كه با مشكلات من مواجه نشن. پرستار و مهد كودك و مادر خود آدمو و مادر شوهر آدم هيچوقت نميتونن اون طوري كه خودمون ميخوايم بچه‌مونو تربيت كنن، بچه عزيزه ولي تربيتش عزيز تره.

خلاصه تا اومدم خونه طبق معمول سر نماز كلي زار زدم بعد هم زنگ زدم به مطب تا وقت زودتري بهم بدن كه قرار شد شنبه ساعت 12 اونجا باشيم. دلم نميخواد بچه‌ها با دارو آروم بشن دوست دارم بدونم بايد چكار كنم، بخدا تموم كارايي رو كه دكتر گفته بود انجام داديم ولي خيلي نتيجه نگرفتيم، البته يه كمي تأثير داشته مثلا همون مورد حرفاي زشتي رو كه تو پستاي قبلي نوشته بودم كه ياد گرفتن اصلا از اون به بعد نشنيدم و فقط وقتي خيلي ناراحتن ميگن خيلي بدي كه ديگه اينم نميتونم ازشون بگيرم بالاخره بايد يه جوري حرصشون خالي بشه؟

شنبه بعد از دكتر ميريم مهد جديدي كه پيدا كردم، البته ميخوام ايندفعه يه كمي از خصوصياتشونو بيشتر توضيح بدم كه از اول بدونن بايد چكار كنن.

برام دعا كنين.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٥ - بيتا