دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
همسفر

بشنو همسفر من

از اين قصه تلخ راه دشوار

اي تو تك چراغ اين شب تار

 

اين كه گذشتن از كنار قصه ها نيست

اين كه يه تصوير از سقوط آدما نيست

 

ما بي  تفاوت به تماشا ننشستيم

ما خود درديم اين نگاهي گذرا نيست

 

سفر چه تلخه در امتداد اندوه

حس  كردن مرگ  لحظه  ويراني  كوه

 

همپاي هر بغض  شكستن و چكيدن

از درد غربت بي صدا فرياد  كشيدن

 

بشنو همسفر من

با هم رهسپار راه درديم

با هم لحظه ها  را گريه  كرديم

 

ما در صداي بي صداي گريه سوختيم

ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختيم

 

از  مخمل درد به تن  عشق جامه دوختيم

 تا عجز خود را با هم و بي هم شناختيم

 

تنهايي رفتيم به عجز خود رسيديم

با هم دوباره زهر تنهايي چشيديم

 

شايد  در اين راه اگر با هم بمانيم

وقت رسيدن شعر خوشبختي  بخوانيم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٥ - بيتا