دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
مادرم

چقدر عمر لحظه‌هاي شادي كوتاهه،

انقدر كوتاه كه باور نمي‌كني،

از ديروز عصر كه خبردار شدم بايد مادرم بابت غده درون سينه‌اش عمل بشه يه لحظه هم اشكم بند نيومده، نمي‌تونم باور كنم كه يه روز از دستش بدم،‌ خدايا كمكم كن، خدايا در آستانه ماه رمضونت اميد ما رو نا اميد نكن، خدايا مادرم هنوز خيلي جوونه، نذار آرزوي دامادي پسراش به دلش بمونه، خدايااااااااااااااااااااااااااااااااا

اي خداي مهربان،
با تو ميگم، از غم عشق، از غم تنهايي، از غم بي كسي... از غم فكر كردن به نبود يك لحظه مادر.
خدايا، اي خداي مهربون، در اين لحظات سكوت و تنهايي و اميد تنها تو رو مي خونم و تنها تو رو مي جويم.

مي دونم كه تنها با ياد توست كه دل بي قرار بي قرارم آروم مي گيره.
اي مهربون، اي توانا، ميدونم كه صداي منو ميشنوي و ميدونم كه اجابت ميكني.
خدايا از شدت تنهايي و بي كسي اين لحظات، قدرت صحبت كردن ندارم .

خدايا كلماتم خود بخود جاري ميشن و از شدت آلامم ميكاهن.
اما تنها چيري كه منو آروم ميكنه ياد تو، ياد تو و اميد به بزرگي توست..

خدايا ديشب براي اولين بار با خلوص نيت، با يه دل شكسته براي سلامتي مادرم نماز حاجت خوندم، خدايا از من نگيرش. خودت ميدوني كه الانم كه دارم مينويسم يه لحظه هم اشكم بند نمياد، از صبح ساعت 6 كه ناصر بچه‌ها رو بلند كرد سرمو از زير پتو در نياوردم كه اشكامو نبينه، چون بقدر كافي از ديشب اعصابشو خرد كردم، هي راه رفتم و گفتم ناصر اگه مامان بره من چكار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حتي نتونستم با نوشين خواهرم تلفني صحبت كنم چون از من به مامان وابسته‌تره. خدايا كمك كن نتيجه عمل مثبت باشه، خدايا كاري كن اون غده لعنتي خوش خيم باشه، خدايااااااااااااااااااااااا

دوستاي گلم ببخشيد كه ناراحتتون كردم ولي ديدم تا ننويسم آروم نميگيرم، البته خودم ميدونم كه اينا نشونه افسردگيه، وگرنه چرا بايد تا جواب چيزي مشخص نشده انقدر فكراي بد بكني، خدايا كمكم كن، طاقتشو ندارمممممممممم.

براي مادرم دعا كنيد.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٥ - بيتا