دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
شوهر نمونه

لازمه مطلب پست قبلي رو تصحيح كنم. ديروز با چند تا از بچه‌ها رفتيم عيادت همون دوستم، بچه‌اش 800/1 كيلو بود با اينحال توي دستگاه نرفته بود. حيوونكي انقده كوچولو بود كه نگو، تازه پوشكم اندازه‌اش نبود براي همين توي ملافه و پتو پيچيده بودنش، تازه خدا بهشون خيلي رحم كرده بود چون ظاهرا خطر خونريزي مغزي از بغل گوش دوستم رد شده بود.

خدايا شكرت كه اين يكي هم بسلامت زايمان كرد.

**********************

تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند. موبايل يكي از آنها زنگ مي زند. مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند. همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند.

مرد: بله بفرماييد.

زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟

مرد:سلام بله باشگاه هستم.

زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟

مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر.

زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم.

مرد:چنده؟

زن:شصت هزار دلار

مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه.

زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره.

مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش.

زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم.

مرد:خداحافظ.

مرد گوشي را قطع ميكند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره ميشوند.

بعد مرد مي پرسد: اين گوشي مال كيه؟؟؟

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٥ - بيتا