دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
تنبلی بسه

ای وای ببخشيد كه خيلی دير شد باور كنيد انقدر سرم شلوغه كه وقت نكردم آپ كنم، شرمنده

روزای آخر ساله و حجم كارامون خيلی زياد شده مخصوصاً ما كه بايد گزارش ساليانه هم تهيه كنيم و حسابی سرمون گرمه ولی از شوخی گذشته همين حجم كارا بود كه منو حسابی از پا انداخت خلاصه يهو به خودم اومدم ديدم گردن و كمر و كتفم حسابی گرفته الانم تحت درمانم. از ديروز جلسات فيزيوتراپيم شروع شده. جالبه دكتر ميگه ديگه كار نكن نميدونه اگه من كار نكنم ديوونه ميشم اصلا نميتونم طاقت بيارم ولی خوب خودمونيم ها بايد حسابی مواظب سلامتيمون باشيم چون خيلی با ارزشه (يكی بايد اين حرفو به خودم بزنه)

بعضی وقتا خيلی دلم برای ناصر و پسرا ميسوزه چون وقتی ميرم خونه انقدر خسته ام كه حوصله هيچ كاری رو ندارم

اين هفته هم سايت نرفتم فردا همكارم بيتا ميره پيش همسرش (سايت) و من اينجا تنها ميمونم. اينه ديگه رسم روزگار

نزديك عيده و كارای تميز كاری خونه و زندگی هم بايد به موقع انجام بشه ولی خدا پدر ناصرو بيامرزه كه جمعه حسابی كمك كرد.  از اتاق بچه ها شروع كرديم و مدلشو عوض كرديم. ولی ديروز كه رفتم خونه ديدم پيشونی كيان كبوده فهميدم دوتائی تختشونو كشيدن نزديك كمد و رفتن بالای اون  انگار كيان هم افتاده پائين خدا ميدونه چه حالی شدم نميدونم فريده كجا بوده حالا بايد امروز ازش بپرسم جريان چی بوده. خلاصه خدا بهمون رحم كرد.

اين پسرای گل مامانی من ديگه ماشالله خودشون مردی شدن كلی تو كارای خونه كمك ميكنن خلاصه (پدر در ميارن)

حسابی هم هيپی شدن ميخوام برای عيد ببرمشون آرايشگاه تا موهاشونو آلمانی بزنه (آخه تا حالا خودم موهاشونو با سرآرا كوتاه ميكردم) بعدهم ببرمشون عكاسی چند تا عكس مامانی ازشون بگيرم .

اينم از عكسای امسال تابستون

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٤ - بيتا