دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
قصه درويش

امروز ظهر خبردار شدم اون همكارم كه قرار بود اواخر شهريور سزارين بشه، ديروز ظهر يه پسر 200/2 كيلوئي زائيده. البته ظاهرا به دليل مسوميت حاملگي زايمانش جلو افتاده. باز خدا رو شكر كه براي خودش و بچه‌اش اتفاقي نيافتاده، خيالم راحت شد.

حالا مونده اون يكي همكارم كه ميشناسيدش آره دنياي بيتا رو ميگم انشاءالله كه اونم صحيح و سالم ني‌ني‌گولوي نازشو بغل بگيره و حس قشنگ مادري رو تجربه كنه.

*******************

درويشی قصه زير را تعريف می کرد :

يکی بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود .
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.
فرشته نگهبانی که بايد او را راه می داد نگاه سريعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد .
در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند .
چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت اين کار شما تروريسم خالص است.
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟
شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت : آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسيده نشسته و به حرف های ديگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند درجهنم با هم گفت و گو می کنند يکديگر را در آغوش می کشند و می بوسندجهنم جای اين کارها نيست ! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد.
وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت :
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٥ - بيتا