دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
و خداوند گريه كرد

خداوند گریه کرد، زمانی که بنده اش، آنی که اشرف مخلوقات خواندش، و دردانه جهان خلقت شد، اینچنین کبر و غرور سرتا پای وجودش را گرفت

خداوند گريه کرد، زمانی که بنده ای که خدا خالق آن بود، بر بنده ديگرش ظلم و عناد کرد

خداوند گريه کرد، لحظه ای که بنده ای از بندگانش دل بنده ای دیگر را شکست

خداوند گريه کرد، لحظه ای که آن چه می پنداشت، شد آنچه که هست

خداوند گريه کرد، زمانی که ديد اين بنده همان بنده ای است که با آهنگ سوراسرافيل خاکش را ساخت و اينک بر سر خاک و مال جنگ و خونريزی است

خداوند گريه کرد، زمانی که وجود بی ارزش اين خاک را با روح خداوندی زنده کرد، اما اکنون همان بنده، ارزش روح خداوندی را با وابستگی به هيچ های زمين فراموش کرده است

خداوند گريه کرد، زمانی که اين جسم مملو از روح را سرتاسر مملو از عشق الهی کرد، اما هم اکنون هر آنچه عشق می نامندش به هوس می رود.

خداوند گريه کرد، زمانی که بنده ای که به آن گفته بود: همه شما نزد هم برابريد، اکنون به پول و مال، خود را برتر و قوی تر می داند.

خداوند گريه کرد، زمانی که ديد، عشق داده بودم برای آرامش، دل داده بودم برای سپردن، گل برای هديه، اما اکنون همه چيز، ريا و تزوير و دروغ

خداوند گريه کرد، زمانی که گفته بود، با هم باشيد، به هم عشق بورزيد و از آن لبريز شويد، از آنچه در دنيا به شما دادم برای رسيدن به اصل خود استفاده کنيد، اما همه چيز مصنوعی  شد و ساختگی

خداوند گريه کرد، زمانی که در آن وقتی که به ما داده بود تا در حضورش بنشينيم و درد دل کنيم و فيض عشق بازی با خدا را ببريم، رفتيم و چه نا سالم سپری کرديم

خداوند گريه کرد، زمانی که ديد بر مهر مادری، بی احترامی شد

خداوند گريه کرد، زمانی که ديد 2 برادر برای هم نقشه می کشند که چگونه فريب دهند و به مال و اندوخته ناسالم خود بيافزايند

خداوند گريه کرد، زمانی که به گل و پروانه، آب و خاک، آنگونه که او می خواست ، نگاه نکرديم

خداوند گريه کرد، زمانی که ديد از عقل و پندارمان چگونه استفاده کرديم و برای آنچه خوب است يا بد است و مفهوم آن مطلق و ثابت است، مقلد مشابهان خود شديم، و از آنچه او به ما داده بود ( عقل=استدلال) استفاده نکرديم.

خداوند گريه کرد، زمانی که او را به جای اينکه در محيط ببينيم، در پول و بانک و مال و ثروت مي ديديم، چرا که در نبود اين ها ، او را صدا می کرديم و اگر مشکلی از نبود آنها نداشتيم حتی اسمش را به لب نمي آورديم.

خداوند چه صبری دارد!

اگر روزی از توقعات خود، از ما سئوالی کند، به راستی ما چه می گوييم ؟

الهی به فضل و رحمتت بر ما قضاوت کن، نه به عدلت چرا كه اگر بخواهي به عدلت قضاوت كني، واي بر مااااااااااااا................

**************************

شب آشیان شب زده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
مرا بخانه ام ببر


کسی بفکر عشق نیست
کسی بفکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تمامه ای و بغض من


از این چراغ مردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن


چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا بخانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست


مرابخانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزنم
که شب ترانه ساز نیست


مرابخانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرابخانه ام ببر
اگرچه خانه خانه نیست


از این چراغ مردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن


چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا بخانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٥ - بيتا