دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
بازم مريضی ........

امروز اصلا حال و حوصله نداشتم، ديشب كه كلي بعد از سريال نرگس اشك ريختم و تا تونستم براش فاتحه فرستادم.

بچه‌ها هم كه از مهد برگشتن كيارش گفت گوشش درد ميكنه، فهميدم اي داد بيداد بازم يه چيزيش شده خلاصه برديمش دكتر و فهميديم بله گوشش چرك كرده طوريكه دكتر گفت دوروز نذارم بره مهد تا اگه چرك گوشش اومد بيرون قبل از اينكه پرده گوشش پاره بشه برسونمش دكتر. يه شيشه آنتي بيوتيك قوي و 2 تا هم آمپول از اون قويتر داد.

من نميدونم چرا مدل داروها هم عوض شده ديگه از پني سيلين خبري نيست اسماي عجيب غريبي هم دارن، مثل سفيكسيم، سفيكسان، ...... يا آمپول سفترياكسون، خواهشا اگه از اين آمپول جديد چيزي ميدونيد برام بنويسيد.

تازه اين درحاليست كه هنوز هم سرفه‌هاشون خوب نشده بگم خدا اين مهد كودكو چكار كنه، ........

راستي تا يادم نرفته جريان روز يكشنبه رو بگم كه رفتم پيش مشاور، با كلي قربون صدقه برديمشون توي اتاق (چون خيلي مخصوصا كيارش از دكتر ميترسن) فقط شانس آورديم خانم دكتر هم خيلي خوش برخورد و جوون بود هم روپوش سفيد تنش نبود بعد از كلي سوال و جواب راجع به سن من و ناصر و گذشته هامون گفت ميخواد با كيان تنها باشه.

تا خواستيم بريم بيرون صداش دراومد بعد قرار شد دوتائي باهم باشن و ما بريم بيرون كه اونم افاقه نكرد چون دوتائي اتاقو گذاشتن رو سرشون، خلاصه ما نشستيم و خانم دكتر اونا رو بطرف ميزي كه كلي اسباب بازي روش بود و دو تا صندلي هم كنارش بود، راهنمائي كرد منم شروع كردم از شيرين كارياي كيان تو مهد كودك تعريف كردن ولي تمام حواس دكتر به بچه ها بود.

جالبه براي اولين بار تا يه چند دقيقه اي انقدر خوب با هم بازي كردن كه من داشتم شك ميكردم و دكترم ميگفت من كه مشكلي نميبينم تا اينكه يهو كيان مداد كيارشو برداشتو اونم يه گاز گنده از شونه كيان گرفت.

كيان بدو بدو اومد پيش دكتر و با گريه جاي گاز كيارشو نشون داد انگار يه حامي خوبي پيدا كرده باشه اولين بار بود كه ميديدم انقدر از كسي حرف شنوي داشته باشه چون هرچي دكتر ميگفت با كمال ميل گوش ميكرد.

خلاصه كنم نتيجه اين شد كه من و ناصر بايد يه شش هفت ساعتي تو دوره‌هاي خانم دكتر شركت كنيم تا طرز برخورد كردن با بچه‌هاي دوقلو رو ياد بگيريم. بعد هم يه گزارش كتبي از مهد كودك خواست كه كاملا وضعيت كيانو براش تشريح كنن، ولي اون چيزي كه مهم بود اينه كه كيان براي جلب توجه خيلي از كارا رو انجام ميده و  دكتر از  ما خواست كه به مربيش توضيح بديم تا مسئوليت بيشتري به كيان بده و تا اونجائيكه ميشه براي كارهاي خوب تشويقش كنه.

نكته براي همه مادراي عزيز:

جالبه دكتر ميگفت بچه‌ها بايد فرق بين تنبيه و تشويق رو درك كنن، شما نبايد انقدر صبر كنين تا صداشون در بياد و برين سراغشون بلكه وقتي ميبينين دارن كار خوب انجام ميدن بايد تشويق كنين. و اينكه هنگام تنبيه بار عاطفي منتقل نكنين و يا مثلا بگين "خدا الهي منو مرگ بده از دستت راحت شم" بلكه بايد خيلي قاطع و سخت گيرانه يه داد محكم هم بزنين و مثلا بگين كيان كار خيلي بدي كردي برو اونطرف. (با تحكم بدون حالت عاطفي در چهره)

پيشنهاد ميكرد ماساژ دادن هم براي ايجاد رابطه و عاطفه خيلي مؤثره و همينطور شونه كردن موي دخترا قبل از خواب.

روزي نيم ساعت براي بچه وقت بذارين و اون بازيي رو كه دوست داره باهاش بكنين.

القصه خانم دكتر فهميد كه نقش بنده در تربيت بچه‌ها خيلي كم بوده و بيشتر زحمت رو ناصر كشيده و گفت جالبه ما براي آقايون كلاس ميذاريم تا كمي كمك حال باشن حالا بايد رو شما بيشتر كار كنيم تا آقاتون؟؟؟؟؟؟

بابا يكي نيست بگه آخه من چكار كنم؟؟؟؟ مثلا بعنوان نمونه هر شب ساعت 12 بچه‌ها رو براي دستشوئي بيدار ميكنم تا يه وقت تو جاشون بارون نياد،‌ تا وقتي ميرن تو دستشوئي و چشاشون كاملا باز نشده هيچي نميگن، وقتي منو ميبينن كه ميخوام بشورمشون با داد و هوار اونم نصفه شب باباهه رو بيدار ميكنن كه بياد ببرتشون.

بابا من چكار كنم زمانيكه اينا كوچيك بودن و من خسته از سركار ميومدم و ساعت 10 شب بيهوش مي افتادم و واقعا تا صبح هيچي نميفهميدم. اصلا صداي گريه‌شونو نميشنيدم. براي همين با ناصر بيشتر ميجوشن البته نه اينكه منو نخوان خيلي وقتا تا بهشون بوس شب بخير ندم ولم نميكنن. يا زمانيكه چند روز خونه نبودم كيارش تا صبح بهانه ميگرفته.

مي‌دونم كه كار خيلي سختيه ولي دارم سعي ميكنم بيشتر باهاشون ارتباط برقرار كنم شما هم اگه راه حلي داريد دريغ نكنيد.

مرسي

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٥ - بيتا