دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
جمعه‌ها

مثل همه جمعه‌ها دلم گرفته بود كه خدا فيلم چپ دست با بازي حميد گودرزي و ليلا اوتادي رو برام فرستاد (توسط زنعموي عزيزم). منم كه ديدم بهترين وقته و از ساعت 6 فيلمو گذاشتم تا با ناصر و بچه‌ها ببينيم، ولي ديدني خودتون كه ميدونيد از دست اين دو تا شيطون هيچكدوم از صحبتاشونو نميفهميديم تا تصميم گرفتيم بفرستيمشون تو اتاقشون تا بازي كنن.

البته خودمونيما بچه‌هاي اين دوره زمونه خيلي باهوش و زرنگن چون دوتائي اعتصاب كردنو و گفتن كه ميخوان فيلمو با ما ببينن، مخصوصا كه اولش يه عالمه تبليغ فيلماي ديگه بود، اونا هم كه عاشق تبليغاتن.

خلاصه اين اولين فيلمي بود كه بعد از ديدن فيلم‌هاي خانه اي روي آب و يه بوس كوچولو به من و ناصر چسبيد و خوشمون اومد. گرچه يه ايراداتي داشت ولي از عشق عميق سامي به سارا كيف كردم. همچين عشقی اونم تو اين دوره زمونه با اين پسرای بيوفا ..... نوبره والله ....

البته ناگفته نماند كه من از بازي هاي حميد گودرزي خوشم مياد ولي دليل خاصي هم براش ندارم كلا بعد از بازيش تو سريال مسافري از هند خيلي كاراشو دنبال كردم.

اين اواخر سي دي خيلي از فيلماي روي پرده به دستم رسيد مثل آكواريوم، چند ميگيري گريه كني، ازدواج به سبك ايراني، آتش‌بس، .... ولي خودمونيما فيلماي ايراني اصلا ارزش ديدن نداره.

اين روزا يه كمي نگرانم چون خيلي تو مهد از دست كيان شاكين خلاصه مجبور شدم از خانم دكتر ميرفخرائي كه روانشناس كودكه وقت بگيرم، يكشنبه 22 مرداد ساعت پنج و نيم بعدازظهر، تصميم گرفتيم با ناصر هر دوشونو ببريم تا ببينيم چه راهكارهايي رو بهمون نشون ميده ما كه از دست اين نيم وجبي نميدونيم چكار كنيم تو رو خدا اگه راهي ميشناسيد براي من بنويسيد.

بيشترين مشكلي كه باهاش دارن اينه كه نظم نداره، اصلا زير بار حرف مربيش نميره، در حاليكه تو خونه خيلي ميخواد نشون بده كه حرفاي منو گوش ميكنه مثلا وقتي اسباب بازياشو ميريزه يا جائي رو كثيف ميكنه موظفه كه همه چي رو سرجاش بذاره ولي نميدونم چرا توي مهد انقدر اذيت ميكنه.

يه مقدار زيادي هم با كيارش ور ميره كه همين اخلاقش باعث شده توي مهد همش بچه‌ها رو اذيت كنه، وسائلشونو برداره، خوراكياشونو بخوره، موقع خواب سرشو از زير پتو مياره بيرون و نميذاره كسي بخوابه. تازه علاقه شديدي هم به بوسيدن بچه‌ها داره.

جالبه چند روز پيش نزديك بوده مربياي مهد از دستش سكته كنن، موقعيكه زمان سوار شدن سرويس بوده براي برگشتن به خونه هرچي گشتن كيانو پيدا نكردن كل اون مهد به اون بزرگي و حياط مثل باغشو گشتن و اصلا به فكرشون نرسيده كه ممكنه كيان از مهد بره بيرون خلاصه آقا رجب نگهبان دم در موقعيكه شازده قصد خروج از مهدو داشته ميگيرتش.

تو خيابونم كه اصلا ترس سرش نميشه همينجوري سرشو ميندازه پائينو ميره جلوي ماشين، الان يه نفر مخصوص كيان گذاشتن كه اونو تا دم سرويس ببره و تحويل بده.

خلاصه هر پنجشنبه كه ميرم دنبالشون با ترس و لرز پامو ميزارم تو مهد و ميگم خدايا ببين امروز بهم چي ميگن.

اين اواخر فكر ميكردم همين روزاس كه عذرشو بخوان آخه گناه نكردن كه..................

همين مسئله باعث شده بود كه يه چند شبي پشت سرهم همش گريه ميكردم دلم خيلي ميسوخت چون هرچي سعي ميكردم ميديدم بازم كار خودشو ميكنه و اصلا اهميتي به حرفم نميده.

مشكل ديگه اينه كه اينا چون دوقلو هستن خيلي با هم مقايسه ميشن كه اصلا خوب نيست ولي چاره‌اي هم نيست وقتي بهشون دفتر نقاشي و مداد ميدم تا كار كنن، كيارش خيلي آروم به نقاشي كشيدنش ادامه ميده درحاليكه كيان اول يه ذره توجهش جلب ميشه بعد خسته ميشه و شروع ميكنه به خط خطي كردن و آخر سرهم كاغذارو سوراخ سوراخ ميكنه. تازه كارش تموم نميشه كه...... يادش ميفته بايد بره سر وقت كيارش و يه كم حرص اونو دربياره.

خلاصه اين دو تا فسقلي دنيائي دارن براي خودشون ولي راسته كه گفتن اوني كه بجه نداره يه درد داره ولي اوني كه داره هزار تا درد ......

با اين وجود بازهم خدايا شكرت، اين دو تا عزيز دلمو به تو ميسپرم. خودت حفظشون كن. آمين

****************************

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.
طعم توفيق را مي چشاند.
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند .
"
تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .
"
تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.



دکتر علي شريعتي

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٥ - بيتا