دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
فكرای بيخود

ترس از مرگ نارواست. زیرا تا آن هنگام که من هستم مرگ نیست و آن گاه که مرگ هست من نیستم. ترس از چیزی که هیچگاه با آن روبرو نخواهم شد نابجاست.

 امروز یه حس غریبی داشتم همش به مرگ فکر میکردم خودمم نمی دونستم چرا؟
با خودم گفتم اگه امروز بهم بگن فقط 2 روز دیگه زنده ام چیکار می کنم؟
نمی دونم از مرگ می ترسم یا نه؟
اصلا زندگی رو دوست دارم؟
تو زندگی دنبال چی هستم؟
تا چه حد به خواسته هام رسیدم؟
رنگ زندگیم چه رنگیه؟
اصلا.............
زندگی چیه؟
عشق چیه؟

مرگ چيه؟
چرا بدنیا اومدم؟
وهزاران سوال بی جواب دیگه.......................
تصمیم گرفتم از امروز جواب این سوالامو پیدا کنم.
شاید به معنای زندگی پی بردم .........



در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه زشتی و زیبایی خود می گذرند
عشق ها میمیرند رنگها رنگ دگر می گیرند
و
فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده بجا می مانند

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٥ - بيتا