دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
جشن

اين هفته سرم خيلي شلوغه سه‌شنبه تولد ناصر و جمعه تولد پسراست.

براي همين تصميم گرفتيم يه تولد مشترك شب جمعه برگزار كنيم به اتفاق مامان بزرگا و بابا بزرگا + دائي‌ها + خاله و عمو و عمه.

گل پسراي من سه سالشون تموم ميشه و باباشونم سي و سه سالش تموم ميشه.

اميدوارم سال‌هاي سال خوش و سلامت باشن.

آمين

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و اجي مجي لا ترجي  دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و......... اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!


پيام اخلاقي اين داستان:


مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ، ولي پريها................
مونث هستند !!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٥ - بيتا