دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
روز مادر مبارك

مادر عزيزتر از جانم روزت مبارك

 

مادر تو گوهري

مادر تو فعل صفا را چو مصدري

مادر تو بر سرير وجودم چو سروري

مادر تو گوهري

مادر كتاب زندگي ام را ورق زدم

بر سطر سطر صفحه هاي كتابم مصوري

مادر تو گوهری

مادر! چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی!

جالب است که زبانهای مختلف برای مفهوم مادر کلماتی در همین حدود دارند. مادر - مامان - مام - ام و... برای گفتن آن  لب حالت خاصی می گیرد! اوج احساس و عاطفه! اوج دوستی و محبت.

 امروز ، روز توست. از تو گفتن و برای تو نوشتن، قلمی توانا و هنری بيتا می‌خواهد كه من فاقد آنم. تو بزرگتر از آنی كه قلم شكسته چون منی يارای صعود به بارگاه آسمانی‌ات را داشته باشد و فخر خاكساری درگاهت ، رفيعتر از آن است كه بتوانم از لذت اغوايش دل بكنم.

چه كنم كه بضاعت بيان حق شناسی سزاوارنه‌ات را ندارم چكنم كه توشه‌ای بيش از اين در کوله بارم نیست. پس سخاوتمندانه همين دلواژه‌های سترون و نارسم را بپذير و همای سعادت ستايشت را بر شانه‌های لرزانم بنشان.

 

 

مادر

امروز روز توست
روزي كه پايداري آن چون هميشگي است
روزي كه نام اصلي آن،(روز زندگي) است
از اولين قدم،
از لحظه نخست
جز روز تو عزيز دلم،روز خوب نيست
روز تو منحصر به طلوع و غروب نیست.....
هر روز نيك روز توست،
هر شام شام توست
زيبايي و طراوت گلها، ز نام توست
مهتاب روشني،
تو فروغ ستاره اي
زيباترين بهار مني،ماه پاره ای
از گرمي وجود تو خورشيد گرم شد
دلهاي سخت و سنگ، در بر مهر تو نرم شد

 



***************************

مادر

تقدیم به تو ای مادر که آفتاب مهرت در آسمان دلم هرگز غروب نمی کند.

چه زیباست به خاطر تو زیستن وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به پای تو سوختن. وچه تلخ و غم انگیز است دور از تو و بدون خوشبختی زیستن برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن.

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست. بدون تو و دور از دستهای مهربان تو و به دور از قلب حساست زندگی چه تلخ و ناشکیباست.
مادر گل به گل سنگ به سنگ این دیار یادگاران تواند.

مادر نامت را بر آسمان نوشتم سرشار از زندگی شد و آفتاب در برق چشمان مهربانت به خاک نشست دریاهای بی قرار آرام گرفتند
چمنها همه سبز شدند و همه سروها راست قامت تر به احترام ایستادند.

كيست مادر؟ نقشه ايجاد ما
كيست مادر؟ باني بنياد ما
قلب او سرچشمه اميد هاست
سينه او مشرق خورشيدهاست
رمز عشق جاوداني مادر است
كيمياي زندگاني مادر است
هر چه دارم من همه از مادر است
پاي تا سر شعله ام زين اخگر است


***************************

 

وقتی که تو 1 ساله بودی، اون بهت غذا ميداد و تو رو می شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد

 تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی.


 وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری.

 تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی.

 

وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق تمام غذايت را آماده می کرد.

 تو هم با ريختن ظرف غذا کف اتاق، ازش تشکر می کردی.

وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد.

 تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی.

 

وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری.

تو هم، با انداختن (به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی.

وقتی که 6 ساله بودی، اون تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.

 تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی.

وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی  خريد.

 تو هم، با پرت کردن توپ  به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی.

 

وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد.

 تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی.


وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت.

 تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی.


وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.

 تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی.

 

وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد.

تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه.

وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشت.

تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره.

وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.

 تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری.

 

وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.

تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده.

وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره (ابراز محبت کنه).

 تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه.

 

وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود.

 تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی.

 

وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد.

 تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی.

وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.

تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!! به اصطلاح، بچه مامانی.


وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی (به عنوان همسر) مد نظرت هست؟

 تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره.

 

وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد.

 تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم.

 

وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت.

 تو هم، ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی.

 

وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.

 تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله، پيش دوستات،: اون اثاثيه ها زشت هستن.


وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.

تو هم با  صدايی (که ناشی از خشم بود) فرياد زدی: مــادررر، لطفا ..........
 

وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه.

تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی.

 

وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.

 تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چيز ديگه تغيير کرده.

وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه.

 تو هم با گفتن "من الان خيلی گرفتارم" ازش تشکر کردی.

 

وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.

تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی.

و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو (در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد.

 

اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی ...

و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...

 

هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری!!!!!

 

 

عين آن رازی که ميدانی‌ست او
يا همانی که نميدانی‌ست او
نامه‌ايی ناخوانده با خط کهن
قصه‌ايی تازه که ميخوانی‌ست او
درد دارد، کو که پيدايش کنی
همدم هر درد پنهانی‌ست او
کار و بارش سوختن، افروختن
آنکه در کارش فرومانی‌ست او
لحظه‌ايی از غمگساری دور نيست
گريه‌ی هر ابر بارانی‌ست او
بوی گيسوی سپيدش محشر است
بهتر از هر گل که ميدانی‌ست او
دوستش دارم که در سرمای عمر
همچو گلهای زمستانی‌ست او
روح او پايان نمي‌گيرد به مرگ
ماندنی در عالم فانی‌ست او
از بدايت تا نهايت عاشق است
عشق اول، عشق پايانی‌ست او
اين شگفت نازنين دانی که کيست؟
مادر پر مهر ايرانی‌ست او

 

 

روز مادر را به همه مادران عزیز و مهربان تبریک می گویم.

 

چون هستی من زهستی توست
تا هستم و هست دارمت دوست

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٥ - بيتا