دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
زن

زن ،عشق مي کارد و کينه درو مي کند. ديه اش نصف ديه توست. و مجازات زنايش با تو برابر. مي تواند تنها يک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستي. براي ازدواجش – در هر سني – اجازه ولي لازم است و تو هر زمان بخواهي – به لطف قانونگزار مي تواني ازدواج کني. در محبسي به نام بکارت زنداني است و تو ....

او کتک مي خورد و تو محاکمه نمي شوي. او مي زايد و تو براي نوزادش نام انتخاب مي کني. او درد مي کشد و تو نگراني که کودک دختر نباشد. او بيخوابي مي کشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني. او مادر مي شود و همه جا مي پرسند : (نام پدر ؟(

و هر روز : او متولد مي شود ، عاشق مي شود ، مادر مي شود ، پير مي شود و بعد مي ميرد. و قرنهاست که او : عشق مي کارد و کينه درو مي کند. چرا که : در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان ، جواني برباد رفته اش را مي بيند. و در قدمهاي لرزان مردش ، گامهاي شتاب زده جواني براي رفتن. و دردهاي منقطع قلب مرد ، سينه اي را به ياد او مي آورد که تهي از دل بوده. و پيري مرد ، رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي کند. و اينها همه کينه است که کاشته مي شود در قلب مالامال از درد او .

منتظر نظراتتون در مورد اين نوشته هستم، تا چقدر با اين موضوع موافقيد؟؟

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٥ - بيتا