دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
صلح واقعي

مرسی از رضای عزيز كه بالاخره پيداش شد، راستی چرا در مورد متن زن نظر نداده بودي؟؟ از سايت چه خبر؟؟

 

روزي پادشاهي اعلام كرد به كسيكه بهترين نقاشي صلح را بكشد جايزه بزرگي خواهد داد.

هنرمندان زيادي نقاشي هايشان را فرستادند ولي پادشاه فقط به دو تا از آنها علاقمند شد.

در نقاشي اول، درياچه اي آرام با كوههاي صاف و بلند بود. بالاي كوهها هم آسمان آبي با ابرهاي سفيد كشيده شده بود.

همه گفتند: اين بهترين نقاشي صلح است.

در نقاشي دوم هم كوه بود ولي كوهي ناهموار و خشن، در بالاي كوه هم آسماني خشمگين رعد و برق ميزد و باران تندي ميباريد و در پايين كوه آبشاري با آبي خروشان كشيده شده بود.

وقتي پادشاه از نزديك به نقاشي نگاه كرد، ديد كه پشت آبشار روي سنگ ترك برداشته، بوته روييده و روي بوته هم پرنده اي لانه اي ساخته و روي تخمهايش آرام نشسته است.

پادشاه نقاشي دوم را انتخاب كرد. همه اعتراض كردند ولي او گفت: صلح در جايي كه مشكل و سختي نيست، معني ندارد. صلح واقعي وقتي است كه قلب شما با وجود همه مشكلات آرام و مطمئن است. اين معني صلح واقعيست.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٥ - بيتا
زندگي

الان از مهد برگشتم و به مربي پسرا گفتم وسائلشونو جمع كنه تا فردا با خودم بيارم خونه كه براي پس فردا آماده شون كنم.

امروز صبح بازهم كيان كمي تب داشت ولي چون خيلي اصرار ميكرد همراه كيارش فرستادمش. توخونه حوصلش سر رفته بود.

ظاهرا قراره فردا ديگه دفتر تهرانمون بسته بشه و چند اتاق در NPC به همكارا داده بشه.

من تازه كم كم دارم ميفهمم تو خونه موندن چقدر سخته درسته كمي سرم گرمه ولي بازم احساس دلتنگي ميكنم.

هنوز تصميم نگرفتم چه كلاسائي اسم بنويسم ولي هرچي باشه بايد ديگه از تيرماه شروع كنم.

 

براي مدت مديدي به نظر هر کسي مي رسد که زندگي واقعي را بايد از جائي شروع کرد، ولي هميشه موانعي سر راه وجود دارد- تجربيات سختي که بايد از سر گذراند-- کارهايي که بايد به سرانجام برسد-- زماني که بايد صرف انجام کاري شود- قبضي که بايد پرداخت شود سپس........... تازه زندگي آغاز خواهد شد.

اين عقايد کمک کرد تا بفهمم هيچ جاده اي تا سعادت و خوشبختي نيست بلکه خوشبختي همان راه و لحظه هاي زندگي است که طي مي کنيم.
پس از تمام لحظات زندگيت لذت ببر......

کافيست در انتظار بودن براي اتمام تحصيلات يا شروع آن. به دست آوردن پول يا خرج کردن آن، براي کاري را شروع کردن، براي ازدواج، براي يک روز تعطيل، خريد ماشين جديد، دادن قرضها، براي بهار، تابستان، پاييز و زمستان، براي اول ماه، پانزدهم ماه، براي آهنگي که قراره از راديو پخش بشه، براي مردن،براي دوباره زنده شدن....... قبل از اينکه تصميم بگيري شاد باشي.

افلاطون ميگويد :‌ زندگي‌اي كه آن را بررسي نكرده باشيد ارزش زيستن ندارد. حقيقت اين است كه هيچ هديه‌اي ارزشمندتر از اين نيست كه راهي براي شناخت خود حقيقي پيدا كرد. همواره بزرگترين عجايب، اعجازها و شگفتي‌ها در درون خود ما اتفاق مي‌افتد كه منتظرند خود را بر ما آشكار سازند. و اينچنين حالتي روشنگري‌هاي عميق و كم نظيري را همراه انسان مي‌سازد .

شاد باشيد

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٥ - بيتا
كوزه و سقا

از نظراتتون ممنونم ولی خودمونيم ها دارم كم كم ميفهمم بايد چی بنويسم تا خوشتون بياد چون ديدم در مورد اون دو تا متن قبلی نظری نداده بودين ولی اين يكی ....

الان با حال مريض نشستم پشت كامپيوتر چون از روز چهارشنبه نيمه‌شب دارم مريض داری ميكنم اول كيارش بعد هم كيان و ديروز هم خودم به اين ويروس جديده كه همراه با دل‌درد و تهوع و بدن درد هست مبتلا شديم كه اميدوارم هيچكدومتون اينطوری نشيد چون همراه با تب بالاست. اين دو تا فسقلی هم كه هميشه بايد مريضياشون باهم باشه چند روزم از مهد كودك رفتن خلاص شدن ولی امروز انقدر حالم بد بود كه ناصر بردشون مهد و خودشم ساعت ۱۱ صبح برگشت و شروع كرد به پرستاری از من.

راستی بيتا جون اسم پسرا رو مهد جديد نوشتم اگه خدا بخواد از اول تير يعنی پنجشنبه ميبرمشون. البته همه روزا جز پنجشنبه ها سرويس دارن.

خيلی مهد باصفائيه مثل يه باغ بزرگ و پردرخته و بچه ها حسابی كيف ميكنن.

شايد برای اسكيت و شنا هم اسمشونو بنويسم البته برای اسكيت ميگن زوده بايد ببينم چقدر ميتونن خودشونو نگهدارن كه بستگي به نظر مربی داره.

اينم از متن امروز:

شاید این داستان را شنیده اید اما من هر بار که میخوانمش برایم تازگی دارد:
در هند سقایی بود که دو کوزه بزرگ داشت که هر کدام از آنها را از يک سر ميله اي آويزان مي کرد و روي شانه هايش مي گذاشت . در يکي از کوزه ها شکافي وجود داشت . بنابراين در حالي که کوزه سالم ، هميشه حداکثر مقدار آب ممکن را از رودخانه به خانه ارباب مي رساند، کوزه شکسته تنها نصف اين مقدار را حمل مي کرد. براي مدت دو سال ، سقا فقط يک کوزه و نيم آب را به خانه مي رساند. کوزه سالم به موفقيت خودش افتخار ميکرد. اما کوزه شکسته بيچاره از نقص خود شرمنده بود و از اينکه تنها مي توانست نيمي از کار خود را انجام دهد، ناراحت بود. بعد از دوسال روزي در کنار رودخانه ، کوزه شکسته به سقا گفت :
«
من از خودم شرمنده ام و از تو پوزش میخواهم چون در اين دو سال گذشته من تنها توانسته ام نيمي از کاري را که بايد ، انجام دهم . به خاطر شکاف های من ، تو مجبور شدي اين همه تلاش کني ولي باز هم به نتيجه مطلوب نرسيدي.» سقا لبخندی زد و گفت : « کوزهء نازنینم!از تو مي خواهم در مسير بازگشت به خانه، به گل هاي زيباي کنار راه توجه کني.» در حين بالا رفتن از تپه ، کوزهء شکسته گل هاي باطراوت و زیبای کنار جاده را دید که با گرمای آفتاب ميدرخشیدند وعطر شان همهء فضا را فراگرفته بود. سقا گفت :
«
من از شکاف هاي تو خبر داشتم و ببین چگونه از آنها استفاده کردم؟! من در کناره راه ، گل هايي کاشتم که هر روز وقتي از رودخانه بر مي گشتيم ، تو به آنها آب داده اي . براي مدت دو سال ، من با اين گل ها ، خانه اربابم را تزئين و عطرآگین ساختم . بي وجود تو ، خانه نمي توانست اين قدر زيباو مطبوع باشد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٥ - بيتا
زن

زن ،عشق مي کارد و کينه درو مي کند. ديه اش نصف ديه توست. و مجازات زنايش با تو برابر. مي تواند تنها يک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستي. براي ازدواجش – در هر سني – اجازه ولي لازم است و تو هر زمان بخواهي – به لطف قانونگزار مي تواني ازدواج کني. در محبسي به نام بکارت زنداني است و تو ....

او کتک مي خورد و تو محاکمه نمي شوي. او مي زايد و تو براي نوزادش نام انتخاب مي کني. او درد مي کشد و تو نگراني که کودک دختر نباشد. او بيخوابي مي کشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني. او مادر مي شود و همه جا مي پرسند : (نام پدر ؟(

و هر روز : او متولد مي شود ، عاشق مي شود ، مادر مي شود ، پير مي شود و بعد مي ميرد. و قرنهاست که او : عشق مي کارد و کينه درو مي کند. چرا که : در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان ، جواني برباد رفته اش را مي بيند. و در قدمهاي لرزان مردش ، گامهاي شتاب زده جواني براي رفتن. و دردهاي منقطع قلب مرد ، سينه اي را به ياد او مي آورد که تهي از دل بوده. و پيري مرد ، رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي کند. و اينها همه کينه است که کاشته مي شود در قلب مالامال از درد او .

منتظر نظراتتون در مورد اين نوشته هستم، تا چقدر با اين موضوع موافقيد؟؟

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٥ - بيتا
عشق و عبادت

چنين آورده اند که مردي به نزد راما نوجا آمد.راما نوجا يک
عارف بود-شخصي کاملا" استثنايي- يک فيلسوف و در
عين حال يک عاشق- يک سرسپرده، بندرت اتفاق مي افتد
يک ذهن مو شکاف ذهني نافذ اما با قلبي سرشار. مردي به نزد
او آمد و پرسيد :"راه رسيدن به خدا را نشانم بده." رامانوجا
پرسيد:"هيچ تابحال عاشق کسي بوده ي؟" سوال کننده
پرسيد:" راجع به چي صحبت مي کني- عشق؟ من تجرد اختيار
کرده ام. من از زن چنان مي گريزم که آدمي از مرض
مي گريزد. نگاهشان نمي کنم.چشمم را به رويشان مي بندم."
راما نوجا گفت:" با اين همه کمي فکر کن. به گذشته رجوع
کن، بگرد، جايي در قلبت آيا هرگز تلنگري از عشق بوده- هر
قدر کوچک هم بوده باشد." مرد گفت:"من به اينجا آمده ام
که عبادت ياد بگيرم نه عشق. يادم بده چگونه دعا کنم.
شما راجع به امور دنيوي صحبت مي کني و من شنيده ام
که شما عارف بزرگي هستي. به اينجا آمده ام که به سمت
خدا هدايت شوم نه به سمت امور دنيوي." گويند راما نوجا
به او جواب داد، چقدر غمگين هم شد و به مرد گفت:"پس
من نمي توانم به تو کمک کنم. اگر تو تجربه اي از عشق
نداشته باشي آن وقت هيچ تجربه اي از عبادت نخواهي داشت.
بنابراين اول به زندگي برگرد و عاشق شوو وقتي عشق
را تجربه کردي و از آن غني شدي –آن وقت نزد من بيا- چون
که يک عاشق قادر به درک عبادت است. اگر نتواني از
راه تجربه به يک مقولهء غير منطقي برسي آن را درک
نخواهي کرد. و عشق عبادتي است که توسط طبيعت سهل
و ساده در اختيار آدمي گذاشته شده – تو حتي به اين چيز
سهل و ساده نمي تواني دست پيدا کني. عبادت عشقي
است که به سادگي داده نمي شود- فقط موقعي قابل حصول
است که به اوج تماميت رسيده باشي. تلاش فراواني براي
رسيدن به اين مقام بايد صورت گيرد. براي عشق نياز
به تلاش نيست- عشق مهياست- عشق در جوشش و
جريان است و تو آن را پس مي زني."
"
خدا عشق است"

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٥ - بيتا
فرشته

روزي مردي خواب عجيبي ديد. ديد كه رفته پيش فرشته‌ ها و به كارهاي آنها نگاه ميكند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيكها از زمين ميرسند باز ميكنند و آنها را داخل جعبه هايي ميگذارند.

مرد از فرشته اي پرسيد: شما داريد چكار ميكنيد؟ فرشته گفت: اينجا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل ميگيريم.

مرد كمي جلوتر رفت. ديد دسته اي ديگر از فرشتگان كاغذهايي را داخل پاكت گذاشته و توسط پيكهايي به زمين ميفرستند.

پرسيد: شما چكار ميكنيد؟ يكي از فرشتگان با عجله گفت: اينجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمتهاي خداوند را براي بندگان به زمين ميفرستيم.

مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته، با تعجب پرسيد: شما اينجا چكار ميكنيد؟ فرشته جواب داد: اينجا بخش تصديق جواب است. مردميكه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب ميدهند.

مرد پرسيد: مردم چگونه ميتوانند جواب بفرستند؟ و فرشته پاسخ داد: خيلي ساده، فقط بايد بگويند خدايا شكر!

نوشته: آليس مك جورج

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٥ - بيتا
بازگشت دوباره

با عرض معذرت خواهی بسيار بسيار  زياد از دوستان گلم

ببخشيد كه انقدر فاصله افتاد البته برو بچه‌های شركت وضعمو درك می‌كنن چون خيلی سرم شلوغ بوده .

من از اول خرداد استعفاء دادم و خلاصه خونه نشين شدم. يكی از علت‌هاش كه همون تعطيلی دفتر تهران تا پايان خرداد بود، علت ديگه رفتن پرستار بچه‌ها بود كه چاره‌ای نداشت چون واقعا راهش دور بود و بهش سخت می‌گذشت با اين حال دو سال و ۴ ماه طاقت آورد. خلاصه ما هم اسم پسرارو نوشتيم مهدكودك نزديك خونه از ساعت ۸ صبح تا ۵ بعداز ظهر.

انقدر خوشحالن كه نگو، البته روزای اول كيارش خيلی سخت پا می‌شد وقتی هم كه پا می‌شد می‌گفت مامانی من ميرم می‌گابم تو تختم مهد اودكم (بجای كودك) نمی‌يام.

ولی خوشبختانه بعد از ۳ هفته بهتر شده خودش پامی‌شه می‌گه بريم مهداودك.

طفلی كيان هم كه از اول حرفی نداشت. يه كمی نوع شيطنتاشون فرق كرده و به نظرم بهتر شدن.

امروز هم كه از مهد خواهرزادم تماس گرفتن و گفتن جا باز شده می‌تونم برای ثبت نام برم كلی ذوق كردم چون خيلی مهد مجهزيه، و فضای وسيعی داره به انضمام انواع و اقسام كلاس‌های آموزشی عالي، هفته‌ای يكبار هم عمو بهرامشون براشون ارگ ميزنه و همه ميزنن و ميرقصن. مهمتر از همه اينكه سرويس هم داره.

سعی ميكنم ظرف يكی دو روز آينده اسمشونو بنويسم تا از اول تير برن اونجا.

خودمم كه از اول ارديبهشت كارای همسرمو در منزل انجام ميدم بيكار نيستم (كارهای امور مالي، بانكي، حقوق و دستمزد)

خلاصه كلی كار دارم كه بايد انجام بدم ولی وقت نميكنم.

در ضمن ميخوام يه كمی هم نوشته هامو تغيير بدم و فقط از پسرا ننويسم. فكر ميكنم اينطوری كمی بهتر باشه و حرف بيشتری برای زدن داشته باشم. اميدوارم كه شما هم با كامنتای زيباتون همراهيم كنين.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٥ - بيتا