دل نوشته‌هاي مامان كيان و كيارش
عروسي

ما اومديم،‌ ديگه ميخوام هفتگي آپ كنم، چون وقت نميكنم تا ظهر كه خوابم، بعدشم بايد فكر شكم آقايون باشم، شبم كه پسرا ميخوابن پاي تلويزيونم، ( آخه ناصرم خسته‌س و زود ميخوابه) ديگه وقتي نميمونه، اين فسقليا هم كه دردسراشون كم نيست.

راستي بايد بگم تاثير قرصا خيلي عالي بوده، ولي هر كي مارو  ديد گفت چقدر لاغر شدي، راستم ميگن آخه 58 كيلو هم شد وزن؟؟

عروسي دوست نازنينم هم خيلي خيلي خيلي خوش گذشت تا تونستم قر دادم البته بگذريم كه ناصر جان جز باز و بسته كردن لامپ (حالت دستاش موقع رقص) كار ديگه‌اي نكرد، يه كمي هم براي رقص تركي لطف كرد پاهاشو تكون داد. (البته فيلمبرداري رو هم بهش اضافه كنين). همه دوستامم جز يكيشون اومده بودن و خلاصه ديدارهامونو تازه كرديم. ولي نميشد حرف زد چون صداي اركستر انقدر بلند بود كه صدا به صدا نميرسيد. رويهمرفته خيلي عالي بود، عروس هم خيلي ناز شده بود، جاي حميرا هم خيلي خيلي خالي بود، نتونست خودشو برسونه ايران. راستي حميرا جون انقدر به ساعت ناصر چشم داشتي كه تو برگشت زنجيرش پاره شد، حالا فكر كنم خيالت راحت شده باشه. راستي مامان بيتا هم بود ديگه سنگين شده خيلي نميتونه حركت كنه، بايد كم كم براي ورود ايليا خان آماده شه.

هنوز وقت لوله‌كشي گاز ما نشده، ولي انقدر سر و صدا زياده كه گوشم كر ميشه، تازه بچه‌ها كه ميرسن، صداي كارتونم بهش اضافه ميشه.

امروز با مربي كيارش صحبت كردم، چون از عيد غدير تا حالا حاضر نيست تو اتاقش بخوابه انقدر گوله گوله اشك ميريزه كه دلم ميسوزه، ميره تو جاي من، يا روي كاناپه تو هال، وقتي خوابش ميبره ميذاريمش سرجاش، ديشب كه مامانم اينا خونمون بودن، يهو از خواب پريد و شروع كرد به گريه، ميگفت از تو كمد دراكولا مياد بيرون، تو رو خدا ببينين، من بيچاره هر چي سعي ميكنم كارتوناي خشن، مهيج، پليسي، وحشتناك و غيره براشون نذارم ولي بالاخره تو مهد ميبينن و رو ذهنشون خيلي تاثير ميذاره. البته مربيش ميگفت ما اصلا كارتون دراكولا نذاشتيم منم نميدونم چه جوري اين كلمه رو ياد گرفته، القصه آقا شاشو بود، شاشو ترم شده، تازگيا تقريبا يك روز در ميون تو مهد ميشاشه، حالا جالبه كه مربيش ميگفت از صبح تا ظهر شايد 7-8 بار ميره دستشوئي، چرا؟ چون فريده خانم مستخدمه رو خيلي دوس داره، به ايشون افتخار ميده و هي به اين هوا ميره از كلاس بيرون.

تازه فهميدم چرا، ميگه كيارش سر صبحونه 4 ليوان چايي شيرين ميخوره (ماشاءلله مامان جون) خوب معلومه ديگه بالاخره بايد اين 4 ليوانو پس داد. گفتم آخه عزيز من 4 ليوان خيلي زياده ميگه نميتونم جلوشو بگيرم دلم هم نمياد در ضمن چون چائي شيرينه قند خون ميره بالا و اين براي يادگيريشون خيلي خوبه، خلاصه خيلي از خوراكش راضي بود ميگفت هرچي باشه ميخوره و اصلا بد غذا نيست، نسبت به روزاي اول كه اومده بود كلاس من خيلي خيلي بهتر شده، خيلي مهربونه، هر روز صبح تا ميرسه مياد بغلم ميگه خاله صفورا چهار تا دوست دارم. از هر دستشم دو تا از انگشتاشو نشون ميده.

كيانم فعلا به همون ترتيب داره دارو مصرف ميكنه و مشكل خاصي نيست اين ماه وزن كيارش 16 و كيان 14 كيلو بود در حاليكه ماه پيش به ترتيب 5/16 و 15 كيلو بود. اين ماه چون يكي دوبار آنتي بيوتيك مصرف كردن وزنشون كم شده.

اينم چن تا عكس:

 

من كيارشم، ماماني داره عوضم ميكنه، انقده كيف ميده، حيف كه نميشه عكس پائين تنه‌مو بذاره، خوب آخه خجالت ميكشم ديگههههه.

 

منم كيانم، از اولشم خوش خنده بودم، خيلي هم زود به مامانيم خنديدم، ببينين چه خوش اخلاقم. كيف ميكنم مامان بازم ميكنه، همش دست و پا ميزنم.

اينجا هم مستقيم ميزون كردم تو چشم مامان و فواره زدم. مامان هم كه عصباني شده بود و جيش من از سر و چشمش ميريخت رو لباسش، نميدونست بخنده يا منو دعوا كنه، ولي آخرش خنديد، اگه گفتين چرا؟

خوب معلومه چون من غش غش ميخنديدم اونم خنده‌ش گرفت.

 

كيان طبق معمول چسبيده به قلب باباش، طفلي كيارش........ آخه كيارش خيلي غرغرو بود.

 

آخي بابا ناصر سنگينن؟؟ بابا ناصرم كه بقول خيليا پسته خندان. خودمونيما اگه سه تا بودن چه جوري بغلشون ميكردي؟

كيان سمي راستي و كيارش سمت چپيه.

راستي كدومشون شبيه باباشونه؟؟ اگه گفتين؟

 

منم كه معرف حضورم فكر كنم بشناسينم، در حال شيطنت بالاي تختخواب.

 

انقده دوچرخه سواري كيف ميده، كيارشم رانندگيش خوبه، منم كه طبق معمول ذوق زده .... اونم از گوشاي بل بلم.

 

اين چن تا عكس پائيني هم قبلا بود كه كامل با پستش حذف شده بود همون كلاهي كه تو لپ لپ كيان در اومده بود.

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٥ - بيتا
اهم اخبار

دوست عزيزي كه بدون نام مينويسيد من اصلا كامنت شما رو پاك نكردم، اگه دقت كرده بودين متوجه ميشدين كه صفحه كامنتا به سه تا رسيده و كامنت اولتون تو صفحه اول بوده، درهرصورت شما مجبور نيستين وبلاگي رو كه دوست ندارين بخونين. درضمن اصلا دلم نميخواد وبلاگ با حرفاي زشت آلوده بشه، كامنت آخرتونو پاك نميكنم تا ديگران خودشون قضاوت كنن.

نميدونين جمعه چه خبر بود، بالاخره موفق شديم دوستاي وبلاگيمونو ببينيم، سميه مامان ايليا، فاطمه مامان صبا (از كرمان)، زهرا مامان ياسين (از اصفهان)، هديه مامان كسرا، اركا، فيروزه مامان پرنيان، مرجان مامان ملوسك، شراره مامان برديا، شيرين مامان شميم، نازنين مامان ارغوان، غنچه، لولي، طوطيا، نسترن مامان باران، ثمانه مامان مهديار، روياي نيمه شب، فيروزه و خيلي كساي ديگه كه نميشناختمشون .............. منو دنيای بيتا كه جای خود.....

البته بايد واقعا از برنامه‌ريزي سميه و كساي ديگه ايكه باعث شدن اين ملاقات صورت بگيره تشكر كنيم، از مرجان و فيروزه عزيز هم بابت زحمتي كه بهشون دادم خيلي ممنونم، اميدوارم دفعه بعد سر فرصت بهتري دوباره همديگه رو ببينيم. البته بودن دوستاني كه واقعا جاشون خالي بود مثل آرام كه نتونست خودشو از آبادان برسونه، انشاءالله دفعه بعد. جاي خيلياي ديگه هم خالي بود مثل شهرزاد، ترنم، ترانه، بهانه، بهار، نيلو، نيلوفر، مامان آيدا، مامان دل آرام،مامان درسا، مامان يلدا، بلفي، روژين مامان عسل و غزل ...... و همه كسائي كه خارج از كشور بودن .......

ديروز يه اتفاق خيلي بد افتاد، بذارين از اولش بگم، ساعت 5/10 كه وقت دكتر تيروئيدم بود، ساعت 5/11 هم وقت روانپزشك كيان، كيارش هم كه صبح توسط ناصر به مهد ارسال شده بود، ها ها ها

دكتر بعد از معاينه گره تيروئيدم خيلي اظهار رضايت كرد از اينكه گره كوچكتر شده بود ولي خوب دو كيلو از وزنم رو از دست داده بودم، يعني رسيدم به 58 كيلو، مشكل اصلي كه بعد از خوردن اين قرصا پيدا كرده بودم،‌ لرزش شديد دست مخصوصا دست راستم و طپش قلبم بود كه قرص ايندرال رو به اندازه 20 ميل در روز به بقيه قرصام اضافه كرد. در ضمن براي بيخوابي و افسردگي و استرسم هم به جاي فلوكستين، تري فلوئوپرامين دو ميل رو موقع خواب تجويز كرد.

دكتر كيان هم وقتي رفتيم داخل به جاي سلام و احوالپرسي، سريع رفت سراغ كيان و ازش خواست كه يه شعر براش بخونه، در كمال تعجب ديدم كه كيان زل زد به دكتر و شروع كرد به خوندن (آخه معمولا خجالت ميكشه و كيارش روش از اين بيشتره)، چن تا سؤال ديگه هم كرد و گفت بفرستمش بيرون، خيلي راضي بود و گفت خوب به دارو جواب داده حالا وقتشه كه دوز رو بالاتر ببريم، يعني يه كپسول صبح و يكي ظهر، يه سري هم دستور العمل رفتار با اينجور بچه‌ها رو برام توضيح داد مثلا اينكه اصلا كارتون بيشتر از يكساعت در روز براي هيچ بچه‌اي خوب نيست،‌ و ديگه اينكه اصلا براي غذا خوردن بهش اصرار نكنيم،‌ خودش وقتي گرسنه‌ بشه مياد سراغش (رعايت اين يه مورد براي من خيلي سخته،‌ چرا؟ چون الان كه ساعت 30/3 بعد از ظهره آقا كيان هنوز ناهار نخورده در حاليكه ما نهارمون رو ساعت 2 تموم كرديم)، يه شربت هم براي اشتهاش نوشت به اسم سيپرو هپتادين كه گفت اصلا ايرانيشو نگير حتما خارجيش باشه كه وقتي رفتيم داروخانه بهمون گفتن اين خانم دكتر شما اسامي داروهاتونو به اسم دو سه سال قبل مينويسه كه الان تمامشون تغيير اسم دادن براي همين شربتي كه بهمون دادن اسمش اينه tres-orix (Forte) كه شامل ويتامينهاي گروه ب و چيزاي ديگه‌س. (اين شربت رو بايد يه ساعت قبل از غذا بهش بديم كه امروز به نظرم هيچ اثري نداشت. تا روزاي بعد.

بعد هم رفت سراغ خودم كه روم نشد بهش بگم قرصي رو كه مهرماه برام نوشتي اصلا نگرفتم چه برسه به اينكه بخورم، و گفت خيلي اشتباه كردي قرصاتو ادامه ندادي داروهاي دكتر تيروئيدم رو هم ديد و گفت هيچ مانعي با اين داروئي كه بهت ميدم نداره، قرص Ciprane كه از نصف قرص شروع ميشه تا به دو تا در روز ميرسه رو دوباره تجويز كرد، و گفت درجه افسردگيت خيلي بالا رفته، بايد مراقب باشي چون خودت هم از اون بچه‌هاي بيش فعال بودي كه معالجه نشدي بايد الان خيلي رعايت كني، چون مواجهه اينجور بچه‌ها با 4 چيز در بزرگسالي خيلي زياده، اوليش افسردگي، خودكشي، بزهكاري، مواد مخدر كه خوشبختانه در مورد تو فقط مورد اول صدق ميكنه كه با همكاري هم ميتونيم از بين ببريمش. چه جالب انقده تو خودم غرق بودم كه نگو...... (تصور كنين بيتای وافور به دستو)

بعدش رفتيم ناهار خورديم و چون من يه كم خريد داشتم ناصر كيانو با خودش برد، منم رفتم تيراژه و براي عروسي دوستم يه سري از چيزائي رو كه مونده بود مثل كفش خريدم و خوشحال و خندان رفتم خونه.

تو خونه كيسه قرصا رو باز كردم گذاشتم جلوم حالا اين در حالي بود كه ساعت حول و حوش 4 بعداز ظهر بود و تازه ماهواره رو روي كانال دلخواهم تنظيم كرده بودم تا سريال مورد علاقه‌مو دنبال كنم، همينطور كه داشتم به تعداد زياد قرصا و اينكه چه جوري بخورمشون كه تداخل پيدا نكنن، فكر ميكردم، يهو انگار از درون آتيش گرفتم،‌ يه گر گرفتگي شديد همراه با تپش قلب بالا و همينطور سمت چپ بدنم از جمله دست و كتف و قلبم شديدا درد گرفته بود و به پشتم ميكشيد. نميدونين چه حالي داشتم فقط فكر ميكردم يعني ميشه يه بار ديگه كيان و كيارشو ببينم يا نه ؟ الان كيارش از مهد برسه كي درو روش باز ميكنه، بچه‌ام ميمونه پشت در، سريع يه ايندرال خوردم و به ناصر زنگ زدم كه خودشو برسونه، بعد هم يه زنگ به مامانم زدم (عقلو ببين فكر نكردم اون بيچاره ممكنه يه بلائي سرش بياد) كه خوشبختانه گوشي رو برنداشت و سريع به خواهرم زنگ زدم كه خيلي نگران شد و گفت به زنعمو خبر بده، منم چون ديده بودم صبح رفته بيرون گفتم اون كه خونه نيست، با اين حال شماره‌شونو گرفتم و ديدم خودش برداشت تا صدامو شنيد خودشو رسوند و با ديدن حال من كه شديدا درد ميكشيدم و رنگم پريده بود بدو بدو رفت عمومو از خواب بيدار كرد، دوتائي خيلي نگران بودن و هرچي گفتن بريم دكتر قبول نكردم گفتم كيارش ميمونه پشت در، رفت و با يه ليوان عرقيجات سنتي و چن تا خرما برگشت، اونا رو كه خوردم يه كم بهتر شدم و انقدر پيشم نشستن و حرفاي ديگه زدن كه حواسمو پرت كنن و خوشبختانه موفق هم شدن، اين بساط تا نزديك 30/5 كه ناصر بياد طول كشيد بعد هم رفتن.

امروز هم بعد از خوردن اين دوتا قرص جديد خيلي بدنم سسته، تا عادت كنم طول ميكشه، اين بود كه تصميم گرفتم براي اينكه از بيحوصلگي در بيام، يه سر به وبلاگا بزنم.

خدا به هيشكي نشون نده، نميدونم چرا تو اين مواقع آدم فقط ياد بچه‌هاش ميفته، كه سرنوشتشون بعد از اون چي ميشه.

كيان: ماماني بعد از باغ موقر (مظفر) كارتون بت منو ميذاري.

كيارش: تو غلط كردي (دقيقا با همون لهجه بردبار خان تو باغ مظفر با كسره غ و فتحه ل) تازه سعي ميكنه قيافشم شبيه اون كنه.

اينم از بدآموزي ديدن سريالاي طنز براي بچه‌هاي اين سن و سال. ولي حريفشون نميشم چون خيلي دوسش دارن. خدا به من رحم كنه.

برم كه اين دوتا وروجك دارن همديگه‌ رو سر اسباب بازي ميكشن.

من دوباره برگشتم، راستش تا اينجاي متنو روز دوشنبه نوشته بودم، اما خوندن وبلاگ دوستان وقت نذاشت تا اضافش كنم، اين بود كه گفتم بيام و بنويسم كه شنبه قراره با ضامن بريم بانك تا بعد بريم تو نوبت تحويل ماشين، برامون دعا كنين كه اذيتمون نكنن.

كيان و كيارش هم خيلي خوبن، عكساي مهد هم حاضر شده، بايد بدم اسكن بشه تا بتونم بذارم اينجا. راستي گوش شيطون كر دارن مجتمعمونو لوله‌كشي گاز ميكنن. (پيش خودتون نگين تو دورقوزآباد زندگي ميكنه‌ها).

دوستتون دارم

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٥ - بيتا
چند تا عكس و يه كمی هيجان

خيلي هيجان زده‌ام، چون قراره فردا دوستاي اين دنياي مجازي رو ملاقات كنم، شماها چطور؟ سميه مامان ايليا، آرزو مامان صبا، زهرا مامان ياسين، هديه مامان كسرا، شراره مامان برديا، دنياي بيتا، ....................

البته چن باري با سميه صحبت كردم، ولي خوب شنيدن كي بود مانند ديدن، بيتا هم مثل من مشتاقه تا اين دوستا رو زودتر ببينه، راستش بايد ازش تشكر كنم، چون اون بود كه تشويقم كرد تا براي پسرام بنويسم و منو با دنياي وبلاگ نويسي آشنا كرد، حتي ثبت‌نام اوليه رو هم با كمك هم رو كامپيوتر اون انجام داديم، (يادته بيتا، واقعا يادش بخير) درهرصورت خيلي خوشحالم كه اينجا دوستاي خوبي پيدا كردم.

چيز ديگه‌ايكه امروز خيلي شوكه‌ام كرد، شنيدن مامان شدن نيلوفر بود (نيلوفر و مهدي)، از همينجا به اين دو عزيز، مادر پدر شدنشونو تبريك ميگم، رفتم به وبلاگش سر بزنم، ديدم هم قالبش عوض شده، هم محتواش، جالب اينه كه اصلا منتظر همچين چيزي نبوده (شايدم من اينطوري فهميدم).

نيلوفر جونم مبارككككككككككككككككككه. فكر نكني حالا كه باردار شدي منو از ياد ببريا، اول بايد ......... منو تحويل بديييي.(خودش ميدونه منظورم چيه)

اينم چن تا عكس تقديم به شما:

كيان عسلی مامان

كيك تولد يكسالگی دوقلوها (يه جفت كتوني)

بالاخره يه عكسم از نوزاديشون بايد باشه ديگه

شيطنت از چشم سيات ميريزه، عشوه از اون قد و بالات ميريزه

بالاخره يه دفعه دعواشون نشد، البته بزور كيارشو پشت كيان نشونديما

الهی مامان قربون اون خنده‌هاتون

كيارش خان مقابل استاديوم آزادي

ايشون هم كيان خان هستن، البته فكر كنم از چشاش پيدا باشه كه خودشه، نه؟

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٥ - بيتا
كودكان بيش فعال

بالاخره امروز بهمون تو يه بانك ملت ديگه نوبت دادن، بريم ببينيم اين ماشين فرسوده تعويض ميشه يا نهههههههههههه؟؟ (نيلوفر جون كمككككككككككككككك) ساعت 12 با ناصر قرار دارم، از ساعت 5/6 صبح هم بيدارم، چه عجب، تعجب نكنين، چون ديشب خيلي خيلي اتفاقي ساعت 12 شب خوابم برده، براي همين ديدم بهترين فرصته تا در اين صبحگاه سرد زمستاني (چون بازم موتورخونه ايراد پيدا كرده و شوفاژا سرده) سري به وبلاگ دوستان بزنم، راستي ديروز تلفني با سميه مامان ايليا صحبت كردم، اگه خدا بخواد ميخوايم جمعه همديگه رو ببينيم، بهمراه چندين و چند تا از دوستاي ديگه.

ديروز داشتم تو گوگل دنبال مطالبي در مورد بيش فعالي ميگشتم به موارد خوبي برخوردم، ديدم دونستنش براي پدر و مادراي عزيز بد نيست، شايد خيلي ها از اين نمونه بچه‌ها دوروبرشون باشه و ندونن مشكلش چيه، به اميد روزي كه اين مشكلات رو بتونيم حل كنيم.

خواهش ميكنم سر فرصت بخونين چون هم زياده و هم خيلي خيلي مهم، حتي اونائي كه در مرحله بارداري هستن، عجله نكنين، من چون خودم اين مشكلو دارم ميدونم خيلي سخته،‌ اميدوارم براي هيچكدومتون پيش نياد، فقط خوشحالم كه زود فهميدم بايد چكار كنم، در ضمن اگه تو دوستاي عزيز كسي اين مشكلو داره بد نيست براي كمك به همديگه با هم در تماس باشيم.

ممنون از توجهتون:

اختلال كم توجهي- بيش فعالي در كودكان  (Hyperactive)

يا به عبارتي فزون جنبشي - تكانشي

اين اختلال در بر گيرنده كودكاني است كه از دستورها اطاعت نمي كنند ، از لحاظ هيجاني تحريك پذير و خشن هستند ، پيوسته از يك فعاليت به كار ديگري مي پردازند بدون اينكه هيچ يك را به سر انجام برسانند ، تمركز و توجه در كارها و يا فعاليتها و بازيها در اين كودكان پايدار نيست ، اغلب به نظر مي رسد كه حواسشان جاي ديگري است و يا گوش نمي  دهند و اينطور به نظر مي رسد كه آنچه را كه گفته شده است نشنيده اند ، اكثر اين كودكان بد اخلاق ، ستيزه جو ،  نافرمان و پرخاشگر هستند و با كودكان ديگر ميانه خوبي ندارند و به طور كلي لجوج ، رياست طلب و بي انضباط هستند ، رفتارهاي غير قابل پيش بيني انجام مي دهند ، مرتب در حرف ديگران مي پرند ، اشيا را از ديگران مي قاپند و به چيزهايي دست مي زنند كه اجازه  آن را ندارند .

 

 اين كودكان وقتي كه بزرگتر مي شوند در كارهاي گروهي مشكل دارند و در مدرسه نمي توانند يكجا آرام بگيرند به طور مكرر از جاي خود بلند مي شوند و يا از ميز آويزان مي شوند. بيش فعالي ممكن است به صورت بيقراري ، ناآرامي در جاي خود ، دويدن ، جهيدن و بالا و پايين پريدن در موقعيتهاي نامربوط ، ناتواني در ساكت ماندن و يا بيش از حد حرف زدن نيز نمود مي يابد.                                  

 

اين كودكان معمولا در نوباوگي علائمي از خود نشان مي دهند مانند : خواب كم و گريه زياد دارند ، به نور و صدا و حرارت و ساير تغييرات محيطي به سرعت به گونه اي غير عادي پاسخ مي دهند ، مرتب در حال جلو و عقب كردن خودشان هستند ، معمولا در آغوش مادر آرام نمي گيرند و جيغ مي زنند و لگد مي اندازند و حتي در گرفتن پستان مادر هم مشكل دارند، در اين نوع اختلال ممكن است بر اثر بالا رفتن سن كودك ،  مسئله خود به خود حل شود اما اين كودكان اگر به حال خود گذاشته شوند در بزرگسالي رفتارهاي ضد اجتماعي از خود نشان مي دهند.

 

اكثر اين كودكان از هوش بالا برخوردارند و كارهايي كه انجام مي دهند غير مترقبه و ناگهاني است و خطر را احساس نمي كنند.                    

به طور كلي مي توان گفت الگوي پايدار اين اختلال كمبود تمركز و توجه ، بيش فعالي و پرخاشگري است ، البته بايد اين خصوصيات حداقل به مدت شش ماه در كودك ثابت باشد تا بتوانيم بگوييم كه كودك دچار اين اختلال شده است.

 

 علل ايجاد اين اختلال هنوز به طور قطعي ناشناخته است ، عوامل متعددي از قبيل وراثت ، مشكلات و مسائل در هنگام تولد ، عوامل عصب شناختي ، حساسيت غذايي و متغيرهاي محيطي مطرح شده است اما هيچ يك تاييد و يا رد نشده اند. پژوهشها حاكي از آن است كه پسران بيشتر از دختران به اين اختلال مبتلا مي شوند.  

 

 در درمان اين كودكان روشهاي  رفتار درماني به همراه رژيم غذايي خاص و داروهايي كه پزشك براي درمان اين اختلال تجويز مي كند بهترين نتايج را در كنترل علائم دارد.             

والدين چنين كودكاني بايد با مراجعه به روانپزشك و يا روانشناس با شكيبايي و ثبات قدم در اين مسير به فرزندشان كمك كنند.

تفاوت‌هايي در مغز كودكان بيش فعال [ October 04, 2005 ]

سلامت به نقل ازAFP: مغز كودكان مبتلا به اختلال رفتاري بيش فعالي- تكانشي با مغز هم سن و سالان خود متفاوت است. مطالعات جديد پژوهشگران استراليايي نشان مي‌دهد كه در اين كودكان نواحي مغزي ايجاد كننده تمركز دچار اختلال و كاهش عملكرد شده‌اند. به عقيده پژوهشگران اين كودكان در مناطق مغزي مربوط به حس بينايي نيز دچار كاهش عملكرد هستند اما بر عكس ديگر نقاط مغز آنها دچار افزايش فعاليت است. همين اختلالات در مجموع باعث مي‌شوند كه اين كودكان قدرت تمركز نداشته باشند و ذهن آنها در هنگام انجام هر فعاليتي به راحتي منحرف شود.

هفته نامه سلامت :درباره شايع‌ترين اختلال رفتاري كودكان: بيش فعالي ـ كم توجهي
دكتر هريش هافمن نخستين فردي بود كه اين اختلال را توصيف كرد. درسال 1845 زماني كه پسرش سه سال داشت، براي او كتاب مصوري تاليف كرد كه در مورد كودكان و رفتار آنها بود. در اين كتاب داستاني بود به نام <فيليپ ناآرام.> اين داستان،درواقع اولين توصيف واقعي از پسربچه‌اي مبتلا به اختلال بيش‌فعالي- كم‌توجهي است. در 1902، سرجورج استيل كودكاني را توصيف كرد كه علي‌رغم محيط مناسب تربيتي، مشكلاتي اساسي در كنترل رفتارشان داشتند. امروزه مشكل اين كودكان با عنوان <اختلال بيش‌فعالي- كم‌توجهي> شناخته مي شود.
<اختلال بيش‌فعالي- كم‌توجهي> كودكان را در سنين پيش از دبستان و سال‌هاي ابتدايي مدرسه مبتلا ساخته و با ايجاد مشكل در كنترل رفتار و تمركز موجب مي‌شود. اين كوكان علي‌رغم ضريب هوشي بالاتر از ميانگين جامعه، دستاوردهايي كمتر از توانشان داشته باشند. از آنجا كه مشكل اين كودكان اغلب تشخيص داده نمي‌شود (و يا دير تشخيص داده مي‌شود)، توانايي‌هايشان رشد نكرده و آموزش كافي دريافت نمي‌كنند، به همين دليل ممكن است به‌عنوان كم‌عقل توصيف شوند.
3 تا 5 درصد كودكان مبتلا به اين بيماري هستند كه در اين ميان پسرها سه برابر بيشتر از دخترها مبتلا مي‌شوند. البته 1 تا 2 درصد نوجوانان و بزرگسالان نيز مبتلا هستند كه رابطه‌اي با نژاد يا طبقه اقتصادي اجتماعي ندارد.

سر به هوا و بازيگوش
كم‌توجهي، حواس پرتي، فعاليت بيش از حد و اعمال بدون كنترل، علايم اصلي اختلال بيش‌فعالي كم‌توجهي‌اند. البته در افراد مختلف شدت و ضعف و تنوع علايم يكسان نيست.به همين دليل براساس بارز بودن هريك از علامت‌ها، بيماري را به سه دسته بيش‌فعال، كم‌توجه و دسته مختلط تقسيم مي‌كنند.

فعاليت بيش از حد:

اين بچه‌ها دائما در حال حركت هستند، به اشيا دور و بر دست مي‌زنند و مرتب صحبت مي كنند. كارهايي كه نياز به آرام ماندن دارند مثل نشستن سر سفره يا در كلاس درس، كار دشواري برايشان محسوب مي‌شود. با بزرگ‌تر شدن اين بچه‌ها، در سنين نوجواني و بزرگسالي، به‌تدريج قادر خواهند بود بر اعمال خود مسلط شوند، اما در درون خود احساس بي‌قراري مي‌كنند. اين افراد دائما خود را مشغول كرده و اغلب چند كار را با هم انجام مي‌دهند و از كارهايي كه نياز به آرام‌بودن دارند (مثل مطالعه) لذت نمي‌برند.

اعمال بدون كنترل (بي‌اختياري:)

به‌نظر مي‌رسد كه بچه قادر نيست قبل از انجام عمل فكر كند يا جلوي واكنش‌هايش را بگيرد. اين بچه‌ها اغلب مطالب نامربوطي را به زبان مي‌آورند و كنترلي بر بروز احساسشان ندارند. گاهي كنترل غذاخوردن خود را از دست داده و بسيار پرخور مي‌شوند. از همين رو در اطفال چاق <اختلال بيش‌فعالي ـ كم‌توجهي> به‌عنوان يكي از علل مهم چاقي همواره بايد مدنظر باشد. رفتارهاي بي‌اختيار با افزايش سن از بين نمي‌روند و در بزرگسالي نيز ممكن است فرد اعمالي را انجام دهد كه قادر به كنترل آنها نباشد.

كم‌توجي:

كم‌توجهي شايع‌ترين علامت <اختلال بيش‌فعالي ـ كم‌توجهي> است. اين بچه‌ها در تمركز بر روي موضوع مشكل دارند و ممكن است پس از چند دقيقه، كار را ناتمام رها كرده و كار ديگري را شروع كنند. البته در صورتي كه از كار لذت ببرند مشكلي در تمركز نخواهند داشت. اين افراد با كوچك‌ترين صدا يا نور، حواسشان پرت مي‌شود، در توجه به جزئيات مشكل دارند و در اثر كم‌توجهي مرتبا دچار اشتباه مي‌شوند. خيلي‌وقت‌ها به‌ياد نمي‌آورند وسايلشان را كجا گذاشته‌اند؛ در طول روز مرتبا مي‌خوابند، گيجند و حركات آهسته‌اي دارند.علايم معمولا در سنين پايين و به‌صورت تدريجي ظاهر مي‌شود و فعاليت بيش‌ از حد و بي‌اختياري در رفتار نيز پيش از كم‌توجهي بروز مي‌كند.خيلي وقت ها كودكي كه دچار فعاليت بيش از حد مي‌شود و نمي‌تواند در مدرسه آرام بگيرد، به‌سرعت مورد توجه قرار گرفته و به احتمال زياد بيماري وي تشخيص داده خواهد شد، اما كودكي كه تنها دچار كم‌توجهي است ممكن است به‌راحتي ناديده گرفته شود و تمام عمر از اين مشكل تشخيص داده نشده، رنج ببرد.
بسياري از كودكان طبيعي ممكن است اين علايم را با شدت‌هاي كمتر داشته باشند، از اين رو اين علايم را زماني مي‌توانيم نشانه بيماري بدانيم كه بر عملكرد كودك در مدرسه، منزل و ارتباط با ساير كودكان تاثير گذاشته باشد.

بچه‌هاي گيج، درمان مي‌خواهند
سه نوع درمان براي اين اختلال وجود دارد كه اغلب تركيبي از هر سه براي بيمار به‌كار مي‌رود.
1- روا‌ن‌درماني
اين درمان توسط يك تيم روان‌پزشك ـ روانشناس انجام مي‌شود و در آن دو مسئله مورد توجه قرار مي گيرد: يكي واكنش‌ها و رفتار فرد و ديگري تفكرات ونگرش‌هايي كه علايم را تشديد مي‌كند. به بيمار ياد داده مي‌شود كه چگونه در شرايط مشكل‌زا واكنش‌ها و رفتارهاي خود را كنترل نمايد. با اين شيوه درمان (رفتار درماني) واكنش‌هايي مثل خشم، افسردگي و آسيب به خود تحت كنترل درآمده و كودك قادرخواهد بود ارتباط بهتري بين فكر و جسمش برقرار سازد و به فكر روشني دست يابد. رفتار درماني خصوصا براي كودكان 7-13 سال بسيار مناسب است. از سوي ديگر به بيمار نشان داده مي‌شود كه چگونه يك مدل فكري و يك نگرش،علايم بيماري را تشديد مي‌كند و بر اثر آن بيمار بدون علت عصباني يا مضطرب مي‌شود و اين حس منفي منجر به واكنشي منفي مي‌شود. در مجموع سعي مي‌شود با اين شيوه درمان، مهارت‌هاي ذهني فرد در كنترل رفتار و برقراري روابط اجتماعي افزايش يابد.
2- رژيم غذايي
نقش رژيم غذايي در كنترل علايم اثبات شده است. با حذف غذاهاي آماده و نوشابه، و كاهش مصرف شيريني‌جات، و رعايت <رژيم سلامت> كه حاوي ميوه و سبزيجات بيشتر و كربوهيدرات‌هاي پيچيده است، و افزودن ويتامين‌ها (مثل ويتامين‌هاي گروه‌
B) ، مواد معدني (مثل روي و منيزيوم)، اسيدهاي آمينه و اسيدهاي چرب ضروري و كنترل قند خون، علايم بيماري به وضوح كاهش مي‌يابند.
3- درمان دارويي
موثرترين درمان اين بيماري است و اغلب ساير روش‌ها را در كنار اين روش به‌عنوان درمان‌هاي كمكي به كار مي‌برند. داروهايي كه در اين بيماري استفاده مي‌شوند، تحت عنوان <داروهاي محرك‌> طبقه‌بندي مي‌شوند. آمفتامين و ريتالين مشهورترين داروهاي اين گروه هستند كه آمفتامين را براي كودكان بالاي سه سال و ريتالين را براي كودكان بالاي شش سال به‌كار مي‌برند. آتوموكستين‌ داروي جديد غيرمحركي است كه با اثر بر سلول‌هاي عصبي موجب افزايش دوپامين مي‌شود. به‌نظر مي‌رسد 70 درصد كودكان به اين دارو پاسخ مي‌دهند. داروها در افراد مختلف اثر مشابهي ندارند. برخي از افراد به يك دارو بهتر جواب مي‌دهند و برخي به يك داروي ديگر. از اين رو بسيار مهم است كه به پزشك اجازه دهيد تا با آزمايش داروهاي مختلف، داروي مناسب و مناسب‌ترين دوز آن را بيابد. اگرچه اين داروها در جامعه به‌عنوان محرك مورد استفاده قرار گيرند اما در مقادير درماني، خطري ندارند. برخي از والدين نگرانند كه كودكانشان به اين داروها معتاد شوند. مي‌توان به اين والدين اطمينان داد كه مقادير درماني كه تحت‌نظر پزشك استفاده مي‌شوند، كودكان را معتاد نمي‌كنند.
عوارض داروها
اين عوارض اغلب جزئي بوده و بستگي به دوز مورد استفاده دارند. شايع‌ترين عوارض اين داروها كاهش اشتها، بي‌خوابي، اضطراب، تحريك‌پذيري، شكم‌درد و سردرد است. اكثر اين عوارض پس از چند هفته از شروع درمان از بين مي‌روند، ولي در صورت استمرار علايم مي‌توان دوز دارو را كاهش داد. بسيار مهم است كه به كودك، والدين و معلمين وي آموزش داده شود كه گر چه با مصرف داروها علايم برطرف مي‌شود اما اين امر به معني از بين رفتن بيماري نيست و كودك با وجود از بين رفتن علايم بايد داروها را مصرف كند. 80 درصد كودكاني كه دارو مصرف مي‌كنند به ادامه دارو در دوره نوجواني و 50 درصد به ادامه دارو در دوره بزرگسالي نياز دارند. اين داروها به كودك كمك مي‌كنند تا بهتر تمركز كند و وظايفش را كامل انجام دهد،اما نمي‌توانند اطلاعات وي را افزايش داده و مهارت‌هاي كودك را زياد كنند؛ در واقع اين داروها تنها به كودك كمك مي‌كنند تا از مهارت‌هايش استفاده كند. با استفاده از روان‌درماني در كنار مصرف اين داروها مي‌توانيم مهارت‌هاي كودك را براي حل مشكلات روزمره افزايش دهيم .

از خانه تا مدرسه
درمان كودك بيمار به تنهايي كافي نيست و لازم است كه خانواده‌ او نيز آموزش‌هاي لازم را فرا گيرند. يكي از راه‌هاي حمايت از خانواده، تشكيل گروه‌هاي حمايت‌گر است كه از خانواده‌هايي كه فرزندان بيش فعال‌ـ كم‌توجه دارند تشكيل شده است. در اين گروه‌ها، خانواده‌ها در تاريخ مشخصي گرد هم ميآيند و نسبت به مشكلات و دستاوردهايشان صحبت مي‌كنند و يك متخصص نيز اطلاعات جديد را در اختيار آنان قرارمي‌دهد. در اين گروه‌ها بيمار و خانواده‌اش از احساس تنهايي رهايي يافته و در مي‌يابند كه تنها كساني نيستند كه با اين مشكل دست به گريبانند و از حمايت عاطفي و مشورتي ديگران نيز بهره‌مند مي‌شوند.
بسيار مهم است كه اوليا مدرسه و معلم كودك نيز در جريان بيماري قرار گيرند. اين مساله به پذيرش كودك در محيط مدرسه كمك شاياني مي‌كند.
سخني با والدين
هر چقدر مي‌توانيد در مورد اين بيماري بياموزيد. هر چقدر بيشتر بدانيد، بيشتر مي‌توانيد به كودكتان كمك كنيد.
مقررات مشخص و ساده‌اي براي كودكتان وضع كنيد. به او بگوييد چه كاري مي‌تواند انجام دهد و به ذكر نبايدها بسنده‌ نكنيد.
كودكتان را وقتي كار صحيحي انجام مي‌دهد تشويق كنيد.
با ساير والدين كه مشكلي مشابه شما دارند صحبت كنيد. در اين تماس‌ها مي‌توانيد از تجربه و حمايت عاطفي آنها بهره‌مند شويد.
مرتبا با معلم فرزندتان در تماس باشيد. رفتارهاي در منزل كودكتان را به معلم وي اطلاع دهيد و از رفتارهايش در مدرسه بپرسيد.
هرگز فراموش نكنيد كه شما بهترين حامي فرزندتان هستيد.

هر گردي گردو نيست
وجود علايمي از قبيل فعاليت بيش از حد، رفتارهاي بي‌اختيار و يا كم‌توجهي الزاما به معني وجود بيماري نيست. ابتدا بايد ثابت شود كه رفتار كودك متناسب با سنش نيست. علايم نيز بايد در سنين پايين و پيش از 7 سالگي شروع شده و حداقل شش ماه ادامه يافته باشد. مهم‌تر از همه اينكه اين علايم بايد زندگي فرد را حداقل در دو مكان جداگانه مثل خانه، مدرسه، زمين بازي، اجتماع و ... مختل كرده باشد. در مورد كودكاني كه اين علايم را بروز مي‌دهند اما در انجام تكاليف مدرسه يا ارتباط با ساير كودكان مشكلي ندارند،هم <اختلال بيش‌فعالي ـ كم‌توجهي> مطرح نيست. بسيار مهم است كه رفتار كودك با رفتار كودكان هم‌سن خودش مقايسه شود و معلوم شود كه آيا اين علايم در پاسخ به شرايطي خاص ايجاد مي‌شوند يا هميشه وجود دارند.خيلي از مواقع كودكي كه مبتلا به بيماري ديگري مثل عفونت مغز است ممكن است اين علايم را بروز دهد كه مسلما به معني وجود <اختلال بيش فعالي ـ كم‌توجهي> نيست.
‌درواقع هريك از علايم گفته شده را ممكن استهمه شما در كودكتان ببينيد. ممكن است كودكتان‌علاقه‌اش را به بازي از دست داده، يا ديگر رغبتي به تماشاي تلويزيون نداشته باشد و يا حتي به‌طور غيرقابل كنترلي، شيطنت كند. از آنجا كه كودكان طبيعي ازنظر شخصيت، ميزان انرژي و .... بسيار متفاوتند، در قدم اول بايد مشخص شود كه آيا رفتار فرزندتان متناسب سنش است يا خير. كودكان كمتر از 6 سال ممكن است به علت عدم رشد كافي، اين علايم را نشان دهند كه جزئي از سير طبيعي رشد آنهاست. <اختلال بيش‌فعالي ـ كم‌توجهي> بيشتر بين 6-12 سالگي و توسط كساني كه ساعات زيادي با كودك تماس دارند مثل والدين و معلمين تشخيص داده مي‌شود، البته پس از آن مراجعه به يك پزشك جهت تاييد تشخيص الزامي است. روانپزشكان و متخصصين اطفال پزشكاني هستند كه در زمينه اين بيماري تبحر دارند.

چرا بچه‌ها سر به هوا مي‌شوند؟
يكي از اولين سوالاتي كه والدين ممكن است بپرسند اين است كه <چرا>؟ <كجاي كار ما اشتباه بوده كه كودكمان دچار اين بيماري شده است؟>
تاكنون هيچ مدركي كه نشان دهد عوامل اجتماعي و روش‌هاي تربيتي عامل به‌وجود آمدن بيماري هستند ارائه نشده است و اكثر محققين علت بيماري را عوامل بيولوژيك دانسته‌اند. بنابراين مي‌توان با اطمينان به والدين اين كودكان گفت كه بي‌جهت خود را مقصر ندانند و سرزنش نكنند.‌با اين وجود ممكن است عوامل زير تاحدي در ايجاد و يا تشديد بيماري دخالت داشته باشند.
1- عوامل محيطي: مصرف سيگار و الكل در دوران بارداري ممكن است رابطه‌اي با ايجاد بيماري داشته باشد. مسموميت با سرب نيز مي‌تواند از علل اين بيماري باشد. امروزه در بيشتر رنگ‌ها سرب وجود ندارد، به همين دليل منبع مسموميت با سرب غالبا ساختمان‌هاي قديمي هستند كه ديوارهايشان با رنگ‌هاي قديمي رنگ‌ شده‌اند.
به‌نظر مي‌رسد كم‌بودن تحرك بدني و تماشاي زياد تلويزيون و بازي‌هاي كامپيوتري نيز در پيدايش آن دخيل باشند.
2- صدمات و اختلالات مغزي و تفاوت‌هاي ساختاري: يكي از تئوري‌هاي اوليه ايجاد بيماري، صدمات مغزي بود. كوكاني كه در اثر تصادف دچار صدمات مغزي مي‌شوند، گاهي علايمي مشابه اختلال <بيش‌فعالي- كم‌توجهي> بروز مي‌دهند. البته درصد كمي از بچه‌هاي مبتلا به اين اختلال سابقه ضربه به سر و صدمه مغزي ناشي از آن را مي‌دهند.
قسمت جلويي مغز مسئول كنترل تفكر، رفتار و احساسات است و در استدلال كردن و حل مساله ياريمان مي‌كند. قسمتي از قدام مغز كه دقيقا پشت پيشاني قرار دارد، بيش از ساير بخش‌ها در قضاوت، رفتار و حافظه نقش دارد. اين قسمت قدامي مغز در درصد كمي از كودكان مبتلا به <اختلال بيش‌ فعالي- كم‌توجهي> ده درصد كوچك‌تر از بچه‌هاي طبيعي است.
3- تغذيه: شكر و چاشني‌هاي غذا علايم بيماري را تشديد مي‌كنند. برخي محققين معتقدند كه حساسيت‌هاي غذايي، مسموميت با فلزات سنگين، رژيم غذايي كم‌پروتئين و پرهيدرات كربن، كمبود مواد معدني، اسيدهاي چرب ضروري، فسفوليپييدها و اسيدهاي آمينه، اختلالات تيروئيدي و كمبود ويتامين‌ها خصوصا ويتامين هاي گروه‌
B از عوامل خطر جهت ايجاد "اختلال بيش‌فعالي ـ كم‌توجهي" هستند.
مشكلات مربوط به قندخون نيز به‌عنوان علت اين بيماري نام‌ برده شده است. به‌طور طبيعي وقتي غذا‌ مي‌خوريم، بدن ماده‌اي به‌نام انسولين ترشح مي‌كند كه مانع بالارفتن قند خون مي‌شود. از سوي ديگر مواد ديگري نيز ترشح مي‌شوند تا انسولين را كنترل نموده و مانع كاهش شديد قند خون شوند. به‌نظر مي‌رسد كه در كودكان مبتلا به اين بيماري، ميزان اين مواد كنترل‌كننده انسولين به نصف ميزان طبيعي كاهش يافته است. اين مسئله باعث مي‌شود كه در اثر انسولين قند خون افت كرده و فعاليت مغزي اين كودكان كاهش يابد. از آنجا كه بيشتر غذاهاي كودكان پر شكر است، كمي كاهش در شكر مصرفي و مصرف هيدرات كربن‌هاي پيچيده مي‌تواند علايم اين كودكان را كاهش دهد.
كمبود منيزيوم هم مي‌تواند علايم رواني زيادي از قبيل افسردگي، اضطراب، بي‌قراري و تحريك‌پذيري ايجاد نمايد. به‌نظر مي‌رسد كه كودكان مبتلا به اين بيماري دچار كمبود مواد معدني مثل منيزيوم، روي و آهن باشند. در اين كودكان تجويز مكمل منيزيوم علا‌ئم را به‌شدت كاهش خواهد داد.
4- ژنتيك: <اختلال بيش‌فعالي ـ كم‌توجهي> اغلب در افراد يك فاميل ديده مي‌شود كه اين مسئله به نفع نقش ژنتيك در ايجاد آن است. 25 درصد بستگان نزديك كودك، مبتلا هستند، در حالي كه شيوع اين بيماري در كل جامعه 5 درصد است. مطالعه روي دوقلوهاي همسان به‌شدت نقش ژنتيك را تاييد مي‌كند. امروزه حتي مي‌توان با بررسي ژن‌ها خطر ابتلاي نوزاد را در آينده مشخص نمود.
5- بهم‌خوردن توازن شيميايي و عصبي: سلول‌هاي عصبي از خود موادي ترشح مي‌كنند كه در انديشيدن، ذخيره و پردازش اطلاعات مهمند. يكي از اين مواد، ماده‌اي است به نام دوپامين. دوپامين در كودكان بيش‌فعال ـ كم‌توجه به‌طور غيرطبيعي پايين است. محققين فكر مي‌كنند كه كم‌توجهي و مشكلات حافظه اين بيماران به‌علت كم بودن مقدار اين ماده در مغز است. در 60 درصد اين بيماران ژن‌هاي كنترل‌كننده توليد دوپامين غيرطبيعي‌اند.
ماده ديگري كه از سلول‌هاي عصبي ترشح مي‌شود و در اين بيماري اهميت دارد ،استيل ‌كولين نام دارد، كه در حافظه، توجه، هوشياري، ادراك، استدلال و قضاوت نقش دارد. در اين بيماران مقدار اين ماده نيز غيرطبيعي است.
به‌خاطر داشته باشيد كه والدين و معلمين عامل به‌وجود آمدن اين بيماري نيستند،بلكه آنها قسمتي از درمانند.

مراقب نوجوانان باشيد
دوره نوجواني دوره مناسبي است تا كودكي كه با تشخيص بيش‌فعالي‌ـ كم‌توجهي تحت درمان بوده، مجددا بررسي شود،سنين نوجواني براي اغلب افراد سنين پرمسئله اي است و مسلما براي نوجوانان بيش فعال-بي توجه، اين مسايل چندين برابر خواهند بود. مشكلاتي مثل اعتماد به نفس، ترس از طرد شدن، ميل به استقلال و انجام كارهاي ممنوعه (مثل مصرف الكل، مواد مخدر و رابطه‌هاي جنسي)، مشكلاتي هستند كه در اين بيماران بسيار بيشتر و شديدتر از افراد عادي خود را بروز مي‌دهند.
در اين دوره سني بيش از هر زماني به قوانين ساده و قابل فهم نياز است. بايد قوانيني ساده و مشخص در خانه وضع شود و سعي شود براي هر يك از مقررات دليل واضحي بيان شود. زماني كه مقررات ناديده گرفته مي‌شود بايد تا حد امكان آرام و قاطع به اين تخلف پاسخ گفت. تخلف از مقررات به هيچ عنوان نبايد ناديده گرفته شود و حتما بايد با آرامش با آن برخورد شود. به خاطر داشته باشيد كه عصبانيت‌هاي كنترل‌نشده و جوش آوردن، علايم بيماري را در كودك تشديد مي‌كنند.
رانندگي علاقه مشتركي در ميان نوجوانان است. آمارها نشان مي‌دهند كه ميزان تصادفات به ازاي هر كيلومتر رانندگي در سن 16 سالگي بيشتر از هر زمان ديگري است . افراد بيش فعال- كم‌توجه در 5 سال اول رانندگي 4 برابر افراد سالم دچارسوانح مي‌شوند، به همين علت در زمان رانندگي، خصوصا در چند سال اول بايد بسيار مراقب باشند. <هرچقدر بيشتر تمرين كنيد، ماهرتر مي‌شويد.> اين قانوني است كه در مورد بيماران بيش‌فعال- كم‌توجه نيز صدق مي‌كند.
اگر ليست مبتلايان به اين بيماري را مقابلتان بگذارند و برناردشاو، تولستوي، بتهوون، موزارت، ‌داوينچي، ونگوگ ‌وپيكاسو را در آن ببينيد، چه خواهيد گفت؟ در مورد ابتلاي گاليله، داروين، نيوتون، گراهام‌بل، اديسون، انتشتين و بيل‌گيتس چطور؟ به اين فهرست ناپلئون، بسيمارك، چرچيل، بيل‌كلينتون، جرج‌بوش، جان‌كندي، جان‌راكفلر، جيم‌كري، تام‌كروز، اسپيلبرگ و مايكل‌جوردن را نيز اضافه كنيد. اين اسامي تنها يك معني دارند:
ممكن است به علت متفاوت بودن مشكلاتي را تجربه كنيد، اما موفقيت، تنها، فرزند تلاش شماست.

بزرگ‌ترها هم بيمار مي‌شوند
30 تا 70 درصد كودكان بيش‌فعال‌ـ كم‌توجه، علائمشان تا بزرگسالي ادامه مي‌يابد. حتي ممكن است در برخي از بالغين براي اولين بار تشخيص<اختلال بيش‌فعالي‌ـ كم‌توجهي> مطرح شود كه البته‌معمولا سابقه علايم از كودكي وجود دارد.
بزرگسالان معمولا از بيماري خودآگاه نيستند و تنها حس مي‌كنند كه نمي‌توانند منظم باشند يا يك كار را به اتمام برسانند و تمركز خود را حفظ كنند. كارهاي روزمره مثل برخاستن از رختخواب، لباس پوشيدن، به موقع در محل كار حاضر شدن و كارا بودن در محل كار، كارهاي بسيار سختي براي اين بيماران محسوب مي‌شوند.
تشخيص بيماري هم در بزرگسالان دشوار است. اغلب آنها سابقه مشكلات فراواني را در مدرسه و محل‌ كار خود ذكر كرده و مرتبا تصادف مي‌كنند. براي تشخيص بايد علايم اين افراد از كودكي آغاز شده و به‌طور مداوم در وي بوده باشد. تشخيص صحيح بيماري به فرد احساس رهايي مي‌دهد و به وي امكان مي‌دهد تا دليل بسياري از رفتارهايش را بفهمد و با نقص‌هاي خود روبرو شود.
درمان بزرگسالان كاملا مشابه اطفال است و با مخلوطي از درمان دارويي و روان‌درماني انجام مي‌شود.
چند توصيه به بزرگسالان بيش‌فعال‌ـ كم‌توجه:
1- اجازه دهيد، در محل‌كار، مافوقتان از بيماري شما اطلاع پيدا كند. اين امر جلوي بسياري از سوتفاهم‌ها را خواهد گرفت.
2- برنامه روزانه داشته باشيد. در برنامه‌ خود كارهاي آن روز و زمان مناسب انجام آنرا قيدكنيد.
3- اگر بيش‌فعالي داريد، زمان نهار خود را به تخليه انرژي خود اختصاص دهيد. مثلا اطراف محل‌كارتان پياده‌روي كنيد.
4- اگر وسط كار فراموش مي‌كنيد كه مشغول انجام چه كاري هستيد، روي ميزتان كاغذي بگذاريد و مرتبا بر روي آن بنويسيد كه مشغول چه كاري هستيد.
5- اگر در ملاقات‌ها براي حفظ تمركزتان مشكل داريد، يك قلم‌وكاغذ به همراه داشته باشيد تا حرف‌هاي فرد مقابل را يادداشت كنيد. اين كار به حفظ تمركزتان در زمان گفتگو كمك مي‌كند.

خانم معلم حواستان جمع باشد
از آنجا كه معلمين با كودكان زيادي سروكار دارند، راحت‌تر مي‌توانند متوجه غيرطبيعي بودن فعاليت‌ يا كم‌توجهي كودك شده و بيماري كودك را تشخيص دهند.
به محض شك به اين اختلال، سريعا كودك را به روان‌پزشك ارجاع دهيد. هوشياري شما در اين زمينه مي‌تواند آينده كودك را دگرگون سازد.
براي شك كردن به اين اختلال بايد به فكر آن باشيد. به خاطر داشته باشيد كه در هر كلاس 25 نفره دوره ابتدايي ممكن است يك كودك به اين بيماري مبتلا باشد.
تمام كودكان مبتلا الزاما بيش‌فعال نيستند بنابراين تنها به كودكان پر جنب‌وجوش توجه نكنيد. كودك ممكن است تنها كم‌توجه باشد و حين درس مرتبا بخوابد. تشخيص اين كودكان مشكل است. آينده اين كودكان در گرو هوشياري شماست.
مقررات ساده و مشخصي براي كلاس وضع كنيد. نظم حاكم بر كلاس به شكل‌گيري توانمندي‌هاي اين كودكان كمك مي‌كند.
در صورت امكان از خطاهاي كوچك چشم‌پوشي كنيد.
به دانش‌آموزان بيش‌فعال‌ـ كم‌توجه زمان كافي براي پاسخ‌دهي بدهيد. برخي از دانش‌آموزان تحليل ذهنيشان كند است.بنابراين بيشتر از آنچه كه فكر مي‌كنيد كافي است، به آنها زمان بدهيد. بخاطر داشته باشيد كه اين كودكان در خواندن يا نوشتن مشكل دارند.
اين كودكان نياز دارند كه وسط كلاس‌هاي طولاني يا امتحان تنفسي داشته باشند. براي اينكار مي‌توانيد سوِالات امتحاني را در چند مرحله به آنها بدهيد.
به اين كودكان اجازه دهيد كه در صورت نياز از جاي خود برخيزند.
كمك كنيد كه بتوانند تخمين بزنند كارشان چقدر طول خواهد كشيد. اين مهارت مهمي براي آينده آنهاست.
تا حد امكان درس را مفرح تدريس كنيد. علاقمندي كودك به درس مانع تشديد كم‌توجهي او خواهد شد.
از حركات دست و چهره و وسايل كمك آموزشي براي تدريس استفاده كنيد.
درس را تكرار كنيد. تكرار كنيد! تكرار كنيد!
در برخورد با اين كودكان صبور و منعطف باشيد.
در مطالعات نشان داده‌اند كه در زمان‌ لبخندزدن نسبت به حالت معمول يا اخم كرده، واكنش‌هاي مناسب‌تري نشان مي‌دهيم. در پاسخ به درخواست كمك كودك، لبخند بزنيد.
دانش‌آموزان اغلب مي‌ترسند كه كمك بخواهند، بايد آنها را به اين كار تشويق كنيد. لبخند شما، تماس چشميتان، ايستادن كنار دانش‌آموز، پائين آمدن تا قد دانش‌آموز مواردي هستند كه به ارتباطتان با دانش‌آموز كمك مي‌كنند.
اجازه ندهيد كودك به كمك شما يا ساير دانش‌آموزان وابسته شود.
هرگز نخواهيد كه كودك مبتلا به بيش‌فعالي‌ـ كم‌توجهي دارويش را مقابل ساير دانش‌آموزان بخورد.
همه كودكان بيش‌فعالي‌ـ بي‌‌توجه يك مشكل ندارند. ممكن است يكي در شروع كار مشكل داشته باشد و ديگري در خاتمه كار. براي كمك به دانش‌آموزتان مشخص كنيد كه چه مشكلي دارد.
بخاطر بسپاريد كه آينده اين كودكان به آگاهي و احساس مسئوليت شما وابسته است.

ADHD تنها نيست
در اين كودكان، بعضي از اختلا‌لا‌ت بيش از افراد طبيعي ديده مي‌شود كه اين مسئله ممكن است مشكلاتي را در تشخيص پيش آورد.‌مهم‌ترين اين اختلا‌لا‌ت عبارتند از:
مشكلات يادگيري: 20-30 درصد اين كودكان در يادگيري مشكل دارند كه اين مسئله در 8 درصد بچه‌هاي طبيعي نيز ديده مي‌شود. در سال‌هاي پيش از مدرسه، اين ناتواني‌ها به شكل مشكلاتي در درك برخي صداها و بيان برخي از كلمات بروز مي‌كنند اما در سنين مدرسه به‌صورت مشكلاتي در خواندن، هجي‌كردن و نوشتن ديده مي‌شوند.
تيك‌ها: در درصد كمي از اين بيماران اختلال عصبي به‌نام <سندروم توره> ديده مي‌شود. اين افراد تيك‌هاي مختلفي مثل پلك‌زدن پي‌درپي، پرش‌هاي عضلات صورت، تيك‌هاي صوتي، سرفه‌هاي عادتي، بالاكشيدن بيني و تكرار برخي كلمات دارند. اين تيك‌ها با درمان تا حدودي كنترل مي‌شوند. اكثر مبتلايان به سندروم توره، <اختلال بيش‌فعالي-‌كم‌توجهي> را به‌طور هم‌زمان دارند.
‌مشكلات رفتاري: 20-4 درصد از‌بيماران در رفتارهاي اجتماعي مشكل دارند كه در موارد شديد مي‌تواند به شكل رفتارهاي ضد اجتماعي بروز يابد. اين گروه از كودكان اغلب دروغ مي‌گويند، دزدي مي‌كنند، با ديگران درگير مي‌شوند و بسيار مستعدند كه در مدرسه فاجعه به بار آورده و يا با پليس مسئله پيدا كنند.همچنين اين كودكان، غالبا رفتارهاي تهاجمي دارند، به مردم توهين مي‌كنند. اشياء را خراب مي‌كنند و بسيار مستعد اعتيادند.
‌اضطراب و افسردگي: بعضي از بيماران، افسردگي و اضطراب را نيز به‌طور همزمان دارند. اگر افسردگي يا اضطراب تشخيص داده شده و درمان شود، بهتر مي‌توان مشكلات ناشي از بيش‌فعالي- كم‌توجهي كودك را كنترل كرد.
از طرفي درمان بيش‌فعالي ـ كم‌توجهي نيز اثر مثبتي بر اضطراب دارد و به كودك كمك مي‌كند تا در كنترل رفتار خود مهارت پيدا كند.
‌اختلال دوقطبي: در كودكان افتراق بين <بيش‌فعالي- كم‌توجهي> و اختلال دوقطبي دشوار است. به‌طور كلاسيك، اختلال دوقطبي با نوسانات شديد خلق مشخص مي‌شود به اين صورت كه فرد مبتلا به تناوب در دوره اي از زندگي بيش از حد طبيعي سرحال و خوش است ولي‌در دوره اي ديگر حالتي شبيه آدم هاي افسرده را دارد. ‌اما در كودكان اين مشكل بيشتر به شكل مخلوطي از خوشحالي، افسردگي و تحريك‌پذيري ديده مي‌شود. كم‌خوابي و پرانرژي بودن در هر دو بيماري مشترك است اما در اختلال دوقطبي خلق بسيار بالا و خوشحالي شديد بي‌دليل و خود بزرگ‌بيني هم ديده مي‌شود كه به كمك آن مي‌توان‌اين بيماري را از اختلا‌ل بيش‌فعالي ـ كم‌توجهي تشخيص داد.

ديدين حق داشتم نگران كيان باشم،‌ چون دقيقا عين تمام مسائلي رو كه مطرح كرده، اون داره، ولي خوشبختانه از وقتي دارو ميخوره، نه خيلي ولي داره بهتر ميشه.

اميدوارم خسته‌تون نكرده باشم، به اميد ديدار.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٥ - بيتا
كريسمس مبارك

بالاخره رفت، به سزاي اعمالش رسيد، كي؟؟

صدام رو ميگم، البته اگه بشه باور كرد كه صحنه‌سازي نبوده،‌ امروز صبح اعدام شد، اميدوارم كه اينطور باشه، اميدوارم تقاص خون اين همه شهيد و جانباز و خانواده‌هاي بي سرپرست رو بده.

دوستاي گلم در خارج و داخل كشور، فرا رسيدن سال نو ميلادي رو به همتون تبريك ميگم، اميدوارم سالي پر از خير و بركت همراه با صلح پيش رو داشته باشيم. آمين

كريسمس مبارك

اين شعر رو هم تقديم ميكنم به همه شما دوستاي گل و خوبم:

غوغای ستارگان

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم
باشد رازی با ستارگانم

امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم

از شادی پرگیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک

در آسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم

با ماه و پروین سخنی گویم
وز روی مه خود اثری جویم

جان یابم زین شبها
ماه و زهره را بطرب آرم

از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لبها

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم
باشد رازی با ستارگانم

امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ٩ دی ،۱۳۸٥ - بيتا
بازي

اول از همه از دوستائي كه منو به بازي شب يلدا دعوت كردن ممنونم، نيلوفر، آزاد، ساغر، نيلو، باباي درسا، آرام مامان نيكان، ...

روش بازي هم اينه كه هر كسي 5 خصوصيتشو كه در موردش قبلا توضيحي نداده اينجا بنويسه و 5 نفر رو براي بازي بعدي دعوت كنه:

1-      عاشق رقصم، از بچگي، البته پايه‌ريزيش با خالم بوده، هروقت ميرفتم خونشون يه آهنگ ميذاشت و بسم الله... الانم همينطورم، براي پسرام ميرقصم، ناصر كه قربونش برم هيچ شوق و ذوقي نشون نميده، تازه صداي ضبط رو هم كم ميكنه..... ولي پسرا كلي حال ميكنن و تشويق ميشم. وقتي مجرد بودم هميشه خودمو تو يه مهموني فرض ميكردم كه الان يكي ازم خوشش اومده و تو نخمه، شايدم به رقص دعوتم كنه، براي همين با حرارت بيشتري جلوي آينه ميرقصيدم. ديوونگيه نه؟؟؟

2-      اصلا آدم حسودي نيستم و هميشه بهترين چيزا رو براي عزيزام خواستم، اصلا هم كينه به دلم راه نميدم. در عوض وقتي كسي يا چيزي اذيتم ميكنه بيشتر آهنگاي داريوشو ميذارم و زار زار گريه ميكنم تا سبك بشم، خيلي حال ميده،‌ نه؟؟

3-      خيلي رمانتيكم، تو نوجوني عاشق فيلماي هندي و ايراني قديمي بودم، ولي الان باهاشون حال نميكنم. عوضش وقتي رمان ميخونم خودمو جاي قهرمان داستان ميبينم.

4-      خيلي دوس دارم ناصر از صبح تا شب قربون صدقه‌ام بره (راستش از طرف اون دچار كمبود عاطفه شدم)، آخه خودم همينطورم، براي همين فكر ميكنم يه كمي شورشو درآوردم و اون فكر ميكنه اصلش همينه كه زن دور و بر مرد بگرده، اونم كه ماشاءالله خونسرد يه كلمه بروز نميده، ميگه بايد از حركاتم بفهمي كه عاشقتم. چكار كنم منم اينطوريم ديگه.

5-      يه اعتراف مهم ديگه اينه كه فكر ميكنم اصلا اصلا اصلا مادر خوبي نيستم، نميدونم چرا ولي همش دنبال علتم، دوس دارم همش خودمو سرزنش كنم، يا به ناصر ايراد بگيرم كه تقصير توئه من اينطوري شدم...... واقعا تقصير كيه؟؟ چرا پسرا مخصوصا كيان رابطه خيلي خوبي باهام ندارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فكر كنم اين آخري رو زياد بهش اشاره كرده بودم.

حالا از اين دوستاي گلم دعوت ميكنم تو بازي شركت كنن: بلفي ، ترانه ، شهرزاد، افشان، ثمين.

ميخواستم اين پستو اضافه كنم كه گفتم اول نظرات دوستامو بخونم لازم شد كه توضيحي بدم:

آقاي وحيد فكر نميكنم كه من نوشته باشم خوشگلم (اون چيزي كه اينجا نوشتم دقيقا گفته ناصر بوده، پس حتما به نظر اون زيبا ميومده، عين همون چيزي كه نوشته بودم، ميگفت صورتت برام جلب توجه كرد تا باعث شد بعد من پي بقيه چيزا برم)، اينو گفتم يه موقع سوءتفاهم نشه. منم دقيقا به سيرت اون توجه كردم. چون خيلي پي خوشگلي مرد نبودم.

امان از تعويض اين خودروهاي فرسوده، پدرومونو درآوردن، خودشونم نميدونن دارن چكار ميكنن، فقط نزديك 235000 متقاضي مال ايران خودروس، پارسال كه ثبت نام كرديم شماره پرونده‌مون 92 بود، اين آقا ناصر بيخيال ما انقدر تنبل بازي درآورد كه اصلا بيخيالش شديم، گفتيم امسال عوضش كنيم، شماره‌مون شد 12 هزار و خورده‌اي. خلاصه بعد از كلي تو نوبت بودن، گفتن 5 ديماه بريم بانك ملت شعبه پارس خودرو كيلومتر 7 جاده مخصوص كرج، خلاصه رفتيم و گفتن ديگه سهميه اون نمايندگي رو قبول نميكنن، فكس رو هم بهشون فرستادن، چطور شما رو به اينجا معرفي كردن؟؟؟؟؟

من و ناصرم عصباني از همونجا با نمايندگي تماس گرفتيم تا اون خانمه باهاشون صحبت كنه، تازه كلي عذرخواهي كردن و گفتن تا چن روز بايد صبر كنيم تا به يه شعبه ديگه ارجاعمون بدن. خدا رحم كنه، حداقل يه جوري بشه تا شب عيد ماشين دستمون بياد، بازم راضييم.

كيارش بعد از پست قبلي كه براتون نوشته بودم، بازم يه كمي دل درد و بيرون روي داشت كه شكر خدا خوب شد، يه حسني كه داره اينه كه اگه بهش بگيم فلان چيز برات بده نبايد بخوري، از بس جون عزيزه، سريع قبول ميكنه، حالا اگه به كيان ميگفتم مامان جون تو نبايد ميوه خام مثل نارنگي يا كيوي (كه خيلي دوسش دارن) بخوري ديگه واويلا، بايد يه ساعت گريه‌شو تحمل كنم.

دايره لغات بچه‌ها روز به روز داره وسيعتر ميشه، بهم نخندينا، ديروز دوتا كلمه شنيدم كه تا مغز سرم سوت كشيد:

خره كله پوك، تازه كيارش چون ميدونه حرف زشتيه اينجوري ميگه، خخخخخخخخخخره كله پوك، بعد زل ميزنه تو چشاي من ببينه عكس‌العمل من چيه؟؟ كيانم سريع ميدوه ميره بالاي مبل و همونو عينن تكرار ميكنه.

ديدين حق داشتم،‌ احمق بيشعور كم بود، اين دوتا هم اضافه شد، انقدر دعواشون كردم و خودمو زدم كه دوتائي رفتن زير ميز پذيرائي قايم شدن، جالبه تازه همديگرم راهنمائي ميكردن كه خوب اون زير جا بشن. بايد يه سر برم مهد ببينم آخه چرا اجازه ميدن يه همچين حرفائي اونجا زده بشه. والله من كه نميدونم چه طوري اين حرفا رو از يادشون ببرم. اگه ميشه شما راهنمائيم كنين؟؟

تازه چن روزم هست كه بدجوري به كارتون گارفيلد گير دادن، از بس اونو ديدن كه تمام صحنه‌ها رو جلو جلو تعريف ميكنن. تازه دوس دارن من و باباشونم همراهيشون كنيم.

خلاصه كه اين بچه‌ها عجب دنيائي دارن. يه دنياي شاد و شيرين و دوست داشتني با تمام دردسراش.

اين روزا ناصر تو يه حال و هواي ديگه‌ايه، ديروز ديدم داره كتابخونه رو بهم ميريزه براي چن تا نوار نوحه‌خوني، خلاصه ضبط و هدفونو و نوار و برداشت و رفت تو اتاق خواب، يه دفعه كه بهش سر زدم ديدم بدجوري داره گريه ميكنه،‌ باورتون ميشه، من در عرض سال چندين و چن بار به همين صورت شاهد گريه‌هاشم،‌ حالا آدميه كه به همين آسوني اشكش در نمياد،‌ به خدا بعضي وقتا به ايمان قويي كه داره غبطه ميخورم، همه چي تو دل خودشه، فكر كنين اون داشت تو اون اتاق با خداي خودش راز و نياز ميكرد، من و زنعمومم تو پذيرائي داشتيم يه سريال مهيج تركي ميديدم، چه شود. تازه محرم هم تو راهه با مراسم خاص خودش.

زنعموم خنده‌اش گرفته بود، بهش گفتم ميبيني تو رو خدا ما چقدر با هم تفاهم داريم،‌ آخرش نفهميدم مناسبت ديشب چي بود، فقط وقتي اومد شب بخير بگه گفت: امشب از ساعت 5/12 تا اذان صبح خيلي از دعاها برآورده ميشه، تا ميتونين دعا كنين، ما رو ميگي ديگه سريال يادمون رفت، زنعمو كه پاشد رفت گفت ميرم دعاي توسل بخونم، منم پاشدم وضو گرفتم رفتم پشت شيشه پذيرائي، زل زدم به آسمون تا تونستم همتونو دعا كردم. راستشو بگم خيلي سبك شدم.

تو دلم گفتم مرد حسابي زودتر ميگفتي حداقل من دوستامو خبر ميكردم، امشبو خواب نمونن، خلاصه اگه شما فهميدين ديشب چه مناسبتي بوده، منم خبر كنين.

راستي در مورد اين سريال اگه كسي ماهواره تركو داره ديدنشو حتما توصيه ميكنم (كانال دي به اسم Bin Bir Geche يعني هزار و يكشب، اسم قهرمان داستان هم شهرزاده، روزهاي سه‌شنبه ساعت 15/11 شب و كانال دي يورو همان روز ساعت 1 نيمه شب، جريانش هم از اين قراره كه شهرزاد يه پسر 5 ساله سرطاني داره، كه نياز به پول زيادي براي درمان داره، از طرفي چون خانواده شوهرش اون و پسرش رو قبول ندارن علاوه بر داشتن ثروت زياد اين پولو تأمين نميكنن، اونم به هر جائي ميزنه موفق نميشه، درنتيجه پيشنهاد رئيس شركتو مبني بر يك شب ...... و اون پول بهش برسه رو قبول ميكنه، اتفاقي مادر همين رئيس تو انجمن لوسمي ها شهرزاد رو ميبينه و يه روز تو جلسه شركت وقتي اونو ميبينه تازه تمام شركت ميفهمن كه اون يه بچه مريض داشته، حالا آقاي رئيس ديوانه وار عاشق شهرزاده و از كارش هم خيلي پشيمون، درضمن دوست و همكار آقاي رئيس هم به اسم كرم بيك ميميره براي شهرزاد، اگه دوس داشتين از اين هفته دنبال كنين..........)

راستي اين روزا سرم خيلي شلوغه چون آخر ماه عروسيه يكي از عزيزترين دوستامه و من به فكر لباس و آرايشگاه و اينجور چيزام، خلاصه وقتم پره.

از همينجا هم به Homi جونم سلام ميكنم، اميدوارم حال شايان گلش بهتر شده باشه، راستي عزيزم عروسي يادت نره، اگه تونستي حتما بيا ايران. ما هممون منتظر ديدارتيم.

17 ديماه هم وقت دكتر كيانه هم وقت دكتر تيروئيد خودم، برامون دعا كنين كه همه چي بهتر شده باشه. آمين

همين الانم از مهد زنگ زدن براي مشاوره فردا ساعت 9 صبح رو تعيين كردن، بريم ببينيم اينجا چي ميگن.

 

 

كيان و كيارش كچل (ارديبشهت 83)

خدا وكيلي بهشون نمياد،‌ ميخوام امسال تابستونم كچلشون كنم،‌‌ آرايشگرشون ميگه خيلي براشون خوبه.

 

كيان و كيارش دوساله (پارك ملت)

 

اااااااا ههههه مثل اينكه بازم شيرشون سر رفته.

 

اينجا هم كه دست به يكي كردن و تور تخته‌شونو انداختن و ميله رو هم كج كردن. وروجكا

 

عليرغم اينكه اصلا شبيه نيستن، ولي فكر كنم تو اين عكس خيلي شبيه افتادن، مخصوصا حالت صورت و دماغ و چشاشون.

از همينجا تولد خواهر گلمو (7 دي) تبريك ميگم، خاله نوشين تولدت مبارك.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٦ دی ،۱۳۸٥ - بيتا
صورت و سيرت

الان يه اخطار گرفتم، ناصر بهم گفت جمعه اي كه مياد شب عرفه است و اون طبق معمول هرسال بايد قبل از اذان شاه‌عبدالعظيم باشه. چه كنيم مائيم و اين يه دونه شوهر نمونههههههههههههههه.

حتما شنيدين كه ميگن سيرت زيبا به از صورت زيباست.

ديشب كه طبق معمول خوابم نميبرد بازم رفتم تو فكر. البته بماند كه آقا كيارش دل درد داشت و خرده فرمايشاتش تمومي نداشت:

- ساعت يك نيمه شب: بابائئئئئئئئئي پاشو منو ببر دكتر دلم درد ميكنه.

- ساعت دو نيمه شب: بابائئئئئئئئئي پاشو بهم عرق نعناء بده، دلم درد ميكنه.

- ساعت دو و نيم نيمه شب: بابائئئئئئئئئي پاشو از اون قرص صورتيا بهم بده (منظورش آسپيرين بچه‌هاس كه عاشق طعمشن)، دلم درد ميكنه.

- ساعت سه نيمه شب: بابائئئئئئئئئي پاشو نبات داغ بده، دلم درد ميكنه.

خلاصه چشمتون روز بد نبينه، دهن منو بابائي كه سرويس شد هيچي، ماهم كه هميشه بيخواب، حالا اين تجويزات پزشكيشم يه طرف، اگه به حرفش گوش نكنيم كه ديگه واويلا..........

امروز هم تا پاشو گذاشت خونه گفت ماماني سرم درد ميكنه، هيچي نميخورم (البته با تحكم) منم فوري ماستمو كيسه كردم گذاشتم كنار، فهميدم اصلا شوخي نداره.......... بگذريم از اصل مطلب دور نشيم.

درحاليكه ناصرجان بصورت مقطعي خر و پف ميكرد، داشتم فكر ميكردم واقعا ملاك و معيار انتخاب همسر از طرف من و ناصر چي بوده، با خودم به اين نتيجه رسيدم كه من بيشتر به سيرت اون توجه كردم و اون به صورت من. غافل از اينكه ممكن بود پشت اين صورت چه موجود خطرناكي باشه (به خدا شوخي نميكنما، البته بگذريم كه ناصر ميگه خيلي تحقيق كرده و به نتيجه مثبت رسيده و بقول خودش الانم خيلي راضيه).

البته نه اينكه قد و هيكل و قيافه برام مهم نباشه، ولي به معنوياتش بيشتر توجه نشون دادم و بعد از ازدواج هم اونطوري كه دلم ميخواست بعضي چيزاشو تغيير دادم. البته ناصرم بچه سازگاريه خوب همه چيزو ميپذيره حتي مرگ.

ميگه اگه الان بهم بگن يه ساعت ديگه ميميري بهترين ساعت عمرمه. (خوش بحالش، من كه هر وقت به مرگ فكر ميكنم ................ ديگهههه.............)

اي واي مثل اينكه بازم داره پستم غمگين ميشه..................

پاشم برم سر شام كه همه گرسنه‌ان.

من دوباره برگشتم، ساعت ده شبه، همين الان يه خبر عالي شنيدم كه خيلي وقت بود منتظرش بودم. صميمي‌ترين دوست ناصر كه قبل از ما ازدواج كرده بودن، داره بابا ميشه، فكر كنم هفت ماهه ديگه، اميدوارم ني ني‌شون صحيح و سالم دنيا بياد و براشون خوش قدم باشه. البته خانمش خيلي دوس داره دوقلو باشه، خدا كنه دختر باشن، اونوقت تيممون تكميله. ني ني كوچولو از همين الان ميگم خوش اومدي، راستي اين ني ني مثل مامان و باباش و ناصر و كيان و كيارش قراره مردادي باشه، چه شود. فقط من تك موندم.

اي واي من كه دوباره برگشتم اما اندفعه ساعت ده دقيقه به دو نيمه شب سوم ديماهه. دارم وبلاگ دوستانو ميخونم و كيف ميكنم، خيلي بيكارم، نه؟؟؟؟

ناصر بيچاره باز زابرا شد و رفت روي كاناپه توي هال بخوابه، خوب چكار كنم خوابم نميبره، اگه اينطوري برم تو رختخواب هزار جور فكر الكي مياد تو سرم، بايد جوري برم كه بيهوش بشم.

بعدازظهري كه داشتم عاشقانه هاي نرگسو ميخوندم اول از نوشته و كم لطفي يكي از دوستان خيلي آزرده شدم، ولي خوب دنياس ديگه كاريش نميشه كرد، يكي نيس بگه بابا مگه مجبورت كردن كه بخوني، اينجا مثل يه دفتر خاطراته كه هركسي براي دل خودش مينويسه منتها اگه اين وسط مشكلاتي از آدم هم كم بشه بد نيست، مثل من كه در مورد خيلي از مشكلاتم از اين دوستاي مجازي كمك ميگيرم و خيلي دوسشون دارم.

بالاخره رسيديم به ساعت سه و نيم، نيمه شب سوم ديماه. شب خوش.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ۳ دی ،۱۳۸٥ - بيتا
شب يلدا

شب يلداي همتون مبارك، امشب چكار كردين؟؟؟

ما كه كلي با پسرا حال كرديم چون تو مهد كودك جشن شب يلدا داشتن و پسراي ماماني من اولين عكساي مهد كودكيشونو انداختن، حالا بماند چقدر توصيه‌هاي ايمني بهشون كردم (لبخند يادتون نره، موهاتونو شونه كنين، همديگه رو هول ندين، عكس دوتائيتون خوب بيفته ها، مسخره بازي در نيارينا).........، تا حاضر شد براتون ميذارمشون.

از ننه سرما يكي يه صفحه دارت آهنربائي با 6 تا دارت گرفتن كه از وقتي اومدن خونه با اون مشغولن، راستش من و ناصرم مشغوليم. خيلي حال ميده وقتي پرت ميكني ميچسبه به صفحه، آجيل شب يلدا هم برامون آوردن. (بصورت بسته بندي خيلي بامزه)

يه جشنم روز ۱۱ و ۱۲ دی دارن كه قراره ايندفعه با بابانوئل عكس بندازن و از اون جايزه بگيرن.

راستی مهد هم يه خبر خوب بهم داد كه از وقتی كيارش رفته كلاس خاله صفورا هر دوشون خيلی خوب شدن.

نميدونم چرا پست اولين برفم به همراه عكس پسرا غير فعال شده بود، منم حذفش كردم، در اولين فرصت اون عكسا رو دوباره ميذارم.

از ديدن عكساي بچگي پسرا كلي كيف ميكنم. از اين به بعد عكساشونو بصورت سير تكاملي رو به رشد ميذارم اينجا.

از كامنتاي قشنگ و دلگرم كننده همتون هم ممنونم، راستي من يه دوقلو پيدا كردم، اونا دخترن، عسل و غزل، ميتونين به اونا هم سربزنين، تو لينك دوستان هستن.

بايد عكسائي رو هم كه ديده نميشن درست كنم، واي چقدر كار دارم، خيلي خبرا شده، سرفرصت براتون مينويسم.

فعلا كه ساعت 10 دقيقه به 5 صبحه اول ديماهه و من همچنان بيخواب.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱ دی ،۱۳۸٥ - بيتا